کربلا و واقعه ی عاشورا و امام حسین (ع)
کربلا و واقعه ی عاشورا و امام حسین (ع)


یکی از مشاورین و جاسوسان کاخ سفید در گزارش خود نوشته است:


ما موفق شدیم چــــادر مشکی زن ایـــرانی را به چـــــادر توری و گلدار تبدیل کنیـــم.


چـــــادر توری و گلدار زنان مسلمان را به مانتو تبدیل کنیم!


مانتو های بلند را به مانتوهای رنگین، تنگ و خیــــلی کوتاه.


و اکنون از حجاب یک زن مسلمان فقط یک روسری مانده است.


آنان از اینکه با نامحرمان ارتباط داشته باشند، شرمنده نیستند!


از این شرمنده اند که در محیطی نتوانند با نامحرم ارتباط مستقیم برقرار کنند.



اگر ما بتوانیم این روسری را هم از خانـــم های ایرانی بگیریم،


چیزی از اســــلام و انـقــــلاب در ایران باقـــــی نــخواهد ماند!!




پس بیایید، با پیروی نکردن از نفس خویش! آرزوی دشمن را برآورده نکنـــــــــــــیم .!




طبقه بندی: زنان و عاشورا،
برچسب ها: یکی از مشاورین و جاسوسان کاخ سفید در گزارش خود نوش،
نوشته شده در تاریخ شنبه نهم شهریور 1392 توسط وحید حسین پور مهربانی

توصیه های ایت الله قاضی به شاگردانشان

آیت الله قاضی
برخی از سفارشات آیت الله قاضی ره: اول روخوانی قرآن. می فرمودند قرآن را خوب و صحیح بخوانید. توصیه دیگر ایشان راجع به دوره تاریخ اسلام بود. می فرمودند یک دوره تاریخ اسلام را از ولادت حضرت پیغمبر(ص) تا 255 هـ.ق یا 260 هـ.ق بخوانید. و بعد از عمل به این ها می فرمودند برو نمازشب بخوان!

 

به نام خدا

مطالب زیر گزیده ای از توصیه ها و وصایای آیت الله سید علی قاضی (ره) استاد اخلاق حضرت علامه طباطبایی و حضرت آیت الله بهجت  است که به شاگردان و اطرافیان خود فرموده اند و ما آن ها را به اختصار ذکر می نماییم.

باشد که کلامش چون صاعقه ای بر قلبمان بدرخشد و راهنمایمان در تاریکی ها باشد.

 

نماز

 

شما را سفارش می کنم به اینکه نمازهایتان را در بهترین و با فضیلت ترین اوقات آنها به جا بیاورید و آن نمازها با نوافل، 51 رکعت است؛ پس اگر نتوانستید، 44 رکعت بخوانید و اگر مشغله های دنیوی نگذاشت آنها را به جا آورید، حداقل نماز توابین را بخوانید [ نماز اهل انابه و توبه هشت رکعت هنگام زوال است ].

 

مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله بهجت از ایشان نقل می کنند که می فرمودند: « اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند. »

 

مرحوم آقای سید هاشم رضوی هندی می فرمایند: روزی یکی را به محضر آقای قاضی آوردند که مثلا آقا دستش را بگیرد و راهنمایی اش کند.

 مرحوم آقای قاضی فرموده بودند: « به این آقا بگویید که نماز را در اول وقت بخواند. »بعد معلوم شد که آن آقا وسواس در عبادات داشته و نماز را تا آخر وقت به تأخیر می انداخته است.

 

اما وصیت های دیگر، عمده آنها نماز است. می فرمودند نماز را بازاری نکنید اول وقت به جا بیاورید با خضوع و خشوع. اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ میماند و تسبیح صدیقه کبری سلام الله علیها که از ذکر کبیر به شمار می آید و آیت الکرسی در تعقیب نماز ترک نشود.

 

دعا در قنوت نماز

 

آقای قاضی به شاگردان خود دستور می دادند این دعا را در قنوت نماز هایشان بخوانند: « اللهم ارزقنی حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من یحبّک، والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک واجعل حبّک احبّ الاشیاء إلی. »

 

قرآن

 

آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند: « چند سفارش ایشان عبارت است از: اول روخوانی قرآن. می فرمودند قرآن را خوب و صحیح بخوانید. توصیه دیگر ایشان راجع به دوره تاریخ اسلام بود. می فرمودند یک دوره تاریخ اسلام را از ولادت حضرت پیغمبر(ص) تا 255 هـ.ق یا 260 هـ.ق بخوانید. و بعد از عمل به این ها می فرمودند برو نمازشب بخوان! »

 

آیت الله قاضی در نامه ای به آیت الله  طباطبایی می فرمودند: « دستورالعمل، قرآن کریم است؛ فیه دواء کل دواء و شفاء کل عله و دوا کل غله علماً و عملاً و حالاً.

 

آن قره العیون مخلصین را همیشه جلوی چشم داشته باشید و با آن هادی طریق مقیم و صراط مستقیم سیر نمایید و از جمله سیرهای شریف آن قرائت است به حسن صورت و آداب دیگر، خصوص در بطون لیالی...»

 

و نیز:« بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب با صدای زیبا و غم انگیز، پس آن نوشیدنی و شراب مؤمنان است. تلاوت قرآن کمتر از یک جزء نباشد. »

 

نماز شب

 

« اما نماز شب پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست، و تعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد و در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نماز شب. »

علامه طباطبایی می فرمودند: « چون در نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاه گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم تا یک روز در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آن جا عبور می کردند.

چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند: ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان! »

 

حاج سید هاشم حداد می فرمودند: « مرحوم آقا خودش این طور بود و به ما هم این طور دستور داده بود که در میان شب وقتی برای نماز شب برمی خیزید، چیز مختصری تناول کنید، مثلاً چای یا دوغ یا یک خوشه انگور یا چیز مختصر دیگری که بدن شما از کسالت بیرون آید و نشاط برای عبادت داشته باشید. »

 

توسل به ائمه أطهار(ع)

 

آیت الله سید علی آقا قاضی در یکی از نامه هایش چنین مرقوم فرمودند: « .... و تمام طرق .... توسل به ائمه أطهار(ع) و توجه تام به مبدأ است. چونکه صد آمد، نود هم پیش ما است. با دراویش و طریق آنها کاری نداریم. طریقه، طریقه علما و فقها است، با صدق و صفا. »

 

توسل به حضرت سیدالشهدا(ع)

 

محال است انسانی به جز از راه سیدالشهدا علیه السلام به مقام توحید برسد. سریان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا علیه السلام است و پیشکار این فضیلت هم حضرت قمر بنی هاشم ابالفضل العباس علیه السلام است.

 

دعا برای فرج امام زمان(ع)

 

از آن چیزها که بسیار لازم و با اهمیت است دعا برای فرج حضرت حجت ـ صلوات الله علیه ـ در قنوت نماز وتر است بلکه در هر روز و در همه دعاها.

 

دل هیچ کس را نرنجانید!

 

دیگر آن که، گر چه این حرفها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم اطاعت والدین، حسن خلق، ملازمت صدق، موافقت ظاهر با باطن و ترک خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیکویی کردن با هر برّ و فاجر، مگر در جایی که خدا نهی کرده. الله الله الله که دل هیچکس را نرنجانید!

 

تا توانی دلی بدست آور                 دل شکستن هنر نمی باشد
 

رفع ناراحتی های روحی

 

آن مرحوم در هنگام اضطراب و ناراحتی های روحی، خواندن این کلمات را سفارش می کردند: « لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الحمد و له الملک و هو علی کل شیء قدیر، أعوذ بالله من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربی من أن یحضرون إن الله هوالسمیع العلیم: هیچ معبودی جز خداوند یکتای بی شریک وجود ندارد و ستایش و حکومت مخصوص اوست و او بر هر کاری تواناست.

 

 از وسوسه های شیاطین به خدا پناه می برم و به تو پناه می برم ای پروردگارم از این که نزد من حاضر شوند. همانا خداوند شنوا و داناست. »

 

حق الناس

 

آیت الله نجابت نقل می کند: وقتی که بنده مشرف شدم خدمت ایشان فرمودند: « هر حقی که هر کس بر گردن تو دارد باید ادا کنی.

 

 خدمت ایشان عرض کردم:مدتی قبل در بین شاگردهایم که نزد بنده درس طلبگی می خواندند، یکی خوب درس نمی خواند. بنده ایشان را تنبیه کردم.

 اذن از ولیّ او هم داشتم در تربیت. در ضمن این جا هم نیست که از او طلب رضایت کنم. می فرمودند: « هیچ راهی نداری، باید پیدایش کنی. گفتم آدرس ندارم، گفتند باید پیدا کنی.

 

آقای قاضی فرمودند : هر حقی که برگردنت باشد تا ادا نکنی باب روحانیت، باب قرب، باب معرفت باز شدنی نیست. یعنی این ها همه مال حضرت احدیت است. و حضرت احدیت رضایت خود را در راضی شدن مردم قرار داده است.»

 

رفع گرفتاری

 

علامه لاهیجانی انصاری روزی از ایشان پرسیدند که در مواقع اضطرار و گرفتاری چه در امور دنیوی و یا در امور اخروی و بن بست کارها به چه ذکری مشغول شویم تا گشایش یابد؟

در جواب فرمودند: « پس از 5 بار صلوات و قرائت آیة الکرسی در دل خود بدون آوردن به زبان بسیار بگو:

 

« اللهم اجعلنی فی درعک الحصینة التی تجعل فیها من تشاء : بار پروردگارا! مرا در حصن و پناهگاه خود و در جوشن و زره محکمت قرار بده که در آن هر کس را که بخواهی قرار می دهی تا گشایش یابد. »

 

حضور قلب

 

حجت الاسلام آقای دکتر مرتضی تهرانی می فرمایند: « آیت الله قاضی در پاسخ شخصی که از ایشان تقاضای سفارش کرد، فرمودند:

 

قلم و کاغذ از جیبت درآور و بنویس:

                                   

سررشته دولت ای برادر به کف آر               وین عمر گرانمایه به خسران مسپار

 یعنی همه جا با همه کس در همه جا            می دار نهفته چشم دل جانب یار »

 

برآورده شدن حاجت

 

« مرحوم قاضی قرائت دعای زیر( دعای سریع الاجابه، مفاتیح الجنان ) را به مدت چهل شب، هر شب یک تا صد بار برای برآورده شدن حاجت سالکان درگاه الهی مفید می دانستند:

 

إلهی کیف أدعوک و أنا أنا و کیف أقطع رجایی منک و أنت أنت؟ إلهی أذا لم أسئلک فتعطین فمن ذاالذی أدعوه فیعطینی؟ ألهی إذا لم أدعک فستجیب لی، فمن ذاالذی أدعوه فیستجیب لی؟

 إلهی إذا لم أتضرع إلیک فترحمنی فمن ذا الذی أتضرع إلیه فیرحمنی؟ إلهی فکما فلقت البحر لموسی و نجیته أسئلک أن تصلی علی محمد و آل محمد و إن تنجینی مما أنا فیه و تفرج عنی فرجا عاجلا غیر أجل بفضلک و رحمتک یا أرحم الراحمین. »

 

تقویت حافظه

 

آن مرحوم برای تقویت حافظه، خواندن آیت الکرسی و معوذتین ( دو سوره مبارکه ناس و فلق ) را سفارش می فرمودند.

 

عمل به دانسته ها

 

برو آنچه از نیکی که می دانی درست عمل کن؛ در نهایت دقت و سعی، بدان که تو عارف خواهی بود.




طبقه بندی: مقاله های امام حسین (ع)،
برچسب ها: توصیه های ایت الله قاضی به شاگردانشان،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 توسط وحید حسین پور مهربانی

عصر يک جمعه دلگير دلم گفت بگويم و بنويسم
که چرا عشق به انسان نرسيده ست؟
چرا آب به گلدان نرسيده ست؟
چرا لحظه باران نرسيده ست؟ و هر کس که دراين خشکي
دوران به لبش جان نرسيدست، به ايمان نرسيدست!
و غم عشق به پايان نرسيدست
بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد،بنويسد، که هنوزم
که هنوزست ست ، چرا يوسف گم گشته به کنعان نرسيدست
دل عشق ترک خورد ،گل زخم نمک خورد،
زمين مرد،زمان برسر دوشش غم واندوه به انبوه
فقط برد ، فقط برد ، زمين مرد، زمين مرد،
خداوند گواه است ، دلم چشم براه است،
ودر حسرت يک پلک نگاه است،ولي حيف ، نصيبم فقط آه است ، و همين آه
خدايا برسد کاش به جايي ،برسد کاش صدايم به صدايي!
عصر اين جمعه دلگير وجود تو کنار دل هر بيدل
آشفته شود حس، تو کجايي گل نرگس؟
به خدا آه نفسهاي غيرت تو که آغشته به حز ني ست
ز جنس غم و ماتم،زده آتش به دل عالم و آدم
مگر اين روز و شب رنگ شفق يافته ، در سوگ
کدامين غم عظمي، به تنت رخت عزا کرده اي
اي عشق مجسم که به جاي نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت،
نکند باز شده ماه محرم
که چنين مي زند آتش به دل فاطمه آهت!
بیا بیا گل زهرا عزای مادر توست
صفای فاطمیه از صفای مادرتوست
به فداي نخ آن شال سياهت، به فداي رخت اي ماه!
بيا ، صاحب اين بيدق و اين پرچم و واين مجلس واين روضه و اين بزم تويي،
آجرک الله ! عزيز دو جهان ، يوسف در چاه!
دلم سوخته از آه نفس هاي غريبت، دل من بال کبوتر شده، خاکستر پرپر شده،
همراه نسيم سحري روي پر فطرس معراج، نفس گشته هوايي و
سپس رفته به اقليم رهايي، به همان صحن و سرايي
که شما زائر آني و خلاصه شود آيا که مرا نيز به همراه خودت زير رکابت ببري
تا بشوم کرب و بلايي،
بخدا در هوس ديدن شش گوشه دلم تاب ندارد، نگهم خواب ندارد،
قلمم گوشه دفتر ، غزل ناب ندارد،
همه گويند به انگشت اشاره ، مگر اين عاشق بيچاره دلدا ه ي دلسوخته ارباب ندارد ...
تو کجائي ؟ تو کجائي شد ه ام باز هوايي ، شده ام باز هوايي
گريه کن ، گريه و خون گريه کن آري ،
که هر آن مرثيه را خلق شنيدست ، شما ديده اي آن را
و اگر طاقتتان هست ، کنون من نفسي روضه ز مقتل بنويسم
و خودت نيز مدد کن که قلم در کف من
هم چون عصا در يد موسي بشود!

چون تپش موج مصيبات بلند است ، به گستردگي
ساحل نيل است و اين بحر طويل است
و ببخشيد اگر اين مخمل خون بر تن تب دار حروف
است که اين روضه ي مکشوف لهوف است،
عطش بر لب عطشان لغات است ،
و صداي تپش سطر به سطر همگي موج مزن آب فرات است ،
و ارباب همه سينه زنان کشتي آرام نجات است ،
ولي حيف که ارباب " قتيل العبرات " است ولي حيف که ارباب " اسير الکر بات " است
ولي حيف هنوزم که هنوز ست ، حسين بن علي تشنه يار است
و زني محو تما شاست ز بالاي بلندي
الف قامت او دال و همه هستي او در کف گودال و سپس آه که " الشمر "
خدايا چه بگويم که " شکستند سبو را و بريدند " ....
دلت تاب ندارد به خدا با خبرم ، مي گذرم از
تپش رو ضه که خود غرق عزايي
تو خودت کرب و بلايي
قسمت مي دهم آقا به همين روضه که در مجلس ما نيز بيايي ، تو کجايي ..... تو کجايي؟

التماس دعا




طبقه بندی: بازی سنگ زدن به اسراعیلی ها،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 توسط وحید حسین پور مهربانی

السلام عليک يا اباعبدالله الحسين

        تصـــــاوير حرم حضرت امام حسين عليه الســــلام زنده و مستقيــم

                    برای دیدن به ادامه ی روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.





ادامه مطلب...

طبقه بندی: پخش زنده ی حرم امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه دهم اسفند 1388 توسط وحید حسین پور مهربانی

 

هر که هستم بین مَردم ، انتسابم با حسینه               سرخوشم من، روز محشر ، چون حسابم با حسینه          مُهر و محرابم حسینه ، جان و جانانم حسینه        کیست مثل من به عالم ، چون که اربابم حسینه         ای حسین جانم حسین         ای حسین جانم حسین           ای حسین جانم حسین

 

از غزّه نوای "هَل مِن ناصر یَنصُرُنی" به گوش می رسد

در آستانهء محرّم الحرام، ما در کدامین سپاهیم؟ حسینیان، یزیدیان یا نظاره گران

 

 

اُذِنَ لِلّذینَ یُقاتلونَ بأنّهُم ظُلِموا وَ إنّ اللهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیرُ

الّذینَ اُخرجوا مِن دیارهِم بغَیر حَق ٍ إلّا أن یَقُولُوا رَبُّنا اللهُ وَ لَو لا دَفعُ اللهِ النّاسَ بَعضَهم ببَعض ٍ لَهُدِّمَت صَوامِعُ وَ بیَعٌ وَ صَلواتٌ وَ مَساجدُ یُذکَرُ فیها اسمُ اللهِ کَثیراً وَ لَیَنصُرَنّ اللهُ مَن یَنصُرُهُ انّ اللهَ لَقویُّ عزیزٌ

به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازهء جهاد داده شده است. چرا که مورد ستم قرار گرفته اندو خدا بر یاری آنها تواناست.

همانا که از خانه و شهر خود به ناحق رانده شده اند، جز اینکه می گفتند: " پروردگار ما، خدای یکتاست" و اگر خداوند بعضی مردم را به وسیلهء بعضی دیگر دفع نکند دیرها و صومعه ها و معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا در آنها بسیار بُرده می شود، ویران می گردد و خداوند کسانی را که یاری او کنند( و از آئینش دفاع نمایند) یاری می کند، خداوند قوی و شکست ناپذیر است.

آیات 39و40 سورهء حج




طبقه بندی: مقاله های امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه نهم اسفند 1388 توسط وحید حسین پور مهربانی

               

زیارت عاشورا در موبایل شما

این برنامه توسط خودم ساخته شده  البته ادرسه اون یکی وبلاگم روشه   www.takchin.2ir.ir

این برنامه تو گوشی هایی که (جاوا jar ) رو ساپورت میکنن اجرا میشه. 

                                         التماس دعا

      

                                      

                ×××دریافت فایل×××




طبقه بندی: زیارت عاشورا برای موبایل،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه سیزدهم بهمن 1388 توسط وحید حسین پور مهربانی

                          

                    برای دیدن به ادامه ی روی ادامه ی مطلب کلیک کنید





ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ شنبه دهم بهمن 1388 توسط وحید حسین پور مهربانی

   
 

السلام عليک يا علی بن موسی الرضا

           تصـــــاوير حرم امام رضا عليه الســــلام زنده و مستقيــم

                                 برای دیدن به ادامه ی روی ادامه ی مطلب کلیک کنید





ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ شنبه دهم بهمن 1388 توسط وحید حسین پور مهربانی

   
 

السلام عليک يا اباالفضل العباس

    تصـــــاوير حرم حضرت ابوالفضل العباس عليه الســــلام زنده و مستقيــم 

                         برای دیدن به ادامه ی روی ادامه ی مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاریخ شنبه دهم بهمن 1388 توسط وحید حسین پور مهربانی

 تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت حضرت علی (علیه‌السلام) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی كه هجرت روی داده بود گرفتند.(1) علت نامگذاری این ماه آن بود كه در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام می‌دانستند.

ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجری كاروان حضرت امام حسین (علیه السلام) وارد كربلا شد و سپاهیان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده می‌شد در روزهای تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم می‌باشد او و یارانش را به شهادت رساندند.

امام هشتم شیعیان امام رضا(علیه السلام) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته می‌شد و در آن نمی‌جنگیدند ولی در این ماه، خون‌های ما را ریختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسیر كردند و خیمه‌ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پیامبر را دربارة ذریه‌اش رعایت نكردند.

آیت الله میرزا جواد ملكی تبریزی در «مراقبات» نوشته است: «كودكانم را می‌دیدم كه در دهه نخست ماه محرم غذا نمی‌خوردند و به نان خالی اكتفا می‌كردند كسی هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان می‌كنم عشقی درونی آنان را برمی‌انگیخت.» (2) به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم می‌سازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (علیه السلام) از اول محرم، محافل و مجالسی را سیاهپوش كرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری می‌پردازند.(3)


پی‌نوشت‌ها:

1- تاریخ تحلیلی اسلام، دكتر سیدجعفر شهیدی، ص130.
2- پیام‌آور عاشورا، مهاجرانی، ص 11.
3- با اندكی دخل و تصرف، فرهنگ عاشورا جواد محدثی، ص 406 .



طبقه بندی: مقاله های امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ جمعه دوم بهمن 1388 توسط وحید حسین پور مهربانی

 در قوس صعود نیز معصومين(ع) تنها مجرای جریان عبودیت و بندگی خدای متعال هستند. تنها راه بندگی و عبودیّت خداوند، تولی و تسلیم در مقابل ولایت ایشان است. با تولی به این انوار مقدس است که خداوند پرستیده میشود و این نیز به نوبۀ خود اراده و مشیت الهی است. لذا در روایات داریم که: «بِنا عُبِدَ اللهُ و بِنا عُرِفَ اللهُ»


  • حجت الاسلام سید محمدمهدی میرباقری

عاشورا چشمه همیشه جاری است که فرد، جامعه و تاریخ را سیراب ساخته و می‌سازد. مکتب استوار بر حقایقیاست که ساختن و ساخته شدن را می آموزد. اقیانوس ژرفی است که گوهرهای بی‌بدیل دارد. هرچند تاکنون پرده هایی از سیمای تابناک این حقیقت همیشه جاوید کنار زده شده و هر روز می شود، اما بشریت برای دست یافتن به مسیر سلوک به تحقیق و پژوهش در این واقعه محتاج است.

آنچه پیش رو دارید مقدمه ای است که حجت الاسلام والمسلمین سید محمدمهدی میرباقری در ابتدای سلسله جلسات آموزش تحقیقاتی «تحلیل قیام ابا عبدالله الحسین(ع)» درمدرسه علمیه امام حسن مجتبی(ع) بیان کرده اند که به مناسبت هفتمین روز شهادت امام حسین(ع) و اصحاب گرانقدر ایشان تقدیم می‌گردد.

فصل اول: ضرورت و جايگاه عاشوراپژوهي

مقدمه

يكي از مهم‌ترين وقايع تاريخ ـچه در جزئيّات واقعه و چه در کلان و تحليل آنـ بدون ترديد قيام حضرت سيدالشهدا(علیه‌السلام) و ابعاد شخصيتي و آثار حركتي آن بزرگوار بوده است. تلاش برای تحليل قيام عظيم عاشورا نزد پيروان مكتب اهل بيت(علیهم‌السلام) همواره جايگاه خاصّي داشته است و به اعتراف بسياري از جامعه‌شناسان، يكي از اركان اصلي پابرجايي مكتب اهل بيت(علیهم‌السلام) تأثيرات پيدا و پنهان عاشوراست. با تمام اين اوصاف و با وجود صدها سال تلاش محققان مكتب اهل بيت(علیهم‌السلام) براي واكاوي هر چه عميق‌تر واقعه عاشورا، يكي از خلأهاي اصلي تحليل، عدم شکل‌گيري يک حوزه تحقيقي مقنن و پويا در شناخت ابعاد عاشوراست. به طوری که هنوز سطوح رويين و لايه‌هاي باطني این حادثه عظیم در پژوهش‌هاي ما شناسايي و طبقه‌بندي نشده اند، بنابراین نمی‌توان يك جريان علمي و سپس اجتماعي بزرگ را در ذيل عاشورا به طور کامل شناخت و از آن در خدمت دين بهره برد.

از اصلي‌ترين عوامل پويايي و کمال فقه اصغر (علم به احكام شرعي) در مقابل فقه اكبر (علم به اصول اعتقادي) همين تلاش براي هر چه قاعده‏مند‌تر شدن جريان علمي پويندگان آن است. اگرچه كم و بيش در حوزه‌هايي از اعتقادات مثل شناخت خدا و صفات او نیز در حوزه‌هاي کلامي و فلسفي تلاشهايي صورت پذيرفته است، اما هر چه به لايه‌هاي ديگر اعتقادي نزديک مي‌شويم، كمتر به آن ژرف‌انديشي‌ها بر مي‌خوريم. مثلاً می‌دانیم که مقام ولايت و اثرات آن و همين‏طور صاحبان اين مقام كه همانا 14 نور پاك معصوم(علیهم‌السلام) هستند، داراي جايگاهي بسيار پراهميت و تأثيرگذار در شناخت حقايق دين هستند اما کم‌کاري در بازشناخت عالمانه و برپايي حوزه‌هاي فقيهانه در منظومه اعتقادي مي‌تواند تأثيرات نامطلوبي در طي کردن گردنه‌هاي صعب‌العبور آينده بگذارد.

تفقه در باب شخصيت سيد الشهدا(علیه‌السلام) و ولايتي كه آن حضرت نسبت به تاريخ و بلكه همه عوالم اعمال كرده‌اند، حتماً از فقه موجود سنگين‌تر خواهد بود و نيازمند ادق جهد و كوشش هاست. كشاندن عرصه تفقه ديني به جايي كه در محوري ترين «عبادت» و كانوني ترين «فعل» تاريخ دقت کند نباید كاري سطحي، عادي و دم‌دستي تلقي شود.

 

                                   برای خواندن به ادامه ی روی ادامه ی مطلب کلیک کنید





ادامه مطلب...

طبقه بندی: مقاله های امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه یکم بهمن 1388 توسط وحید حسین پور مهربانی

مدتی پیش در این پست نرم افزار جاوا زیارت عاشورا را معرفی کرده بودم که استفبال بسیار خوبی از آن شد . در این پست به معرفی نرم افزار قرآن کریم با نام مصحف الجوال می پردازیم. این نرم افزار را بی شک می توان یکی از بی نظیرترین نرم افزارهای قرآنی به حساب آورد.

که این هم توسط خودم ساخته شده است.                 

  

 

                    

                                        ××××دریافت فایل××××




طبقه بندی: نرم افزار قران کریم برای موبایل،
نوشته شده در تاریخ جمعه یازدهم بهمن 1387 توسط وحید حسین پور مهربانی

 مسيو ماربين آلمانى: «مواد روحانى كه امروزه مروج در ميان مسلمانان است هيچ يك مانند تعزيه‏دارى حسين عليه‏السلام حس پلتيكى در مسلمانان پيدا نتواند نمود و هرگاه يكى، دو قرن در مسلمانان به اين قسم تعزيه‏دارى شيوع و كسب عموميت كند حيات سياسى تازه در مسلمانان پيدا خواهد شد»(10).
گاسپار دروويل: «اين مراسم اشكهايى را كه از اندوه واقعى سرچشمه مى‏گيرد سرازير مى‏كند و پيروان غيور على عليه‏السلام را كه بر آن ناظر هستند شديدا به هيجان مى‏آورد»(12).
  • مقدمه

با توجّه به سفارشها و تأكيدهاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمّه طاهرين عليهم‏السلام درباره برگزارى مجالس عزادارى براى امام حسين عليه‏السلام مى‏توان دريافت كه در اين سفارشها فلسفه‏اى نهفته است كه آگاهى به آن مى‏تواند عزاداريهاى ما را با اهداف پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه طاهرين عليهم‏السلام همسو و هماهنگ گرداند و لازمه اين آگاهى يافتن به شرايط بحرانى همان قرن اول هجرى است كه بر جامعه اسلامى تحميل شد و تا قرنها طول كشيد، چنان كه طبقه حاكمه و در كنار آنها عالم‏نمايان حقْ‏گريز مى‏كوشيدند براى مطامع خود اسلام را از درون و برون تهى و بى‏خاصيت كنند و در اين راه، مجال و فضا را بر حافظان حقيقى دين تنگ كردند و همه امكانات را از آنها دريغ نمودند. لذا مراسم سوگوارى عاشورا از بهترين و مؤثرترين عواملى بود كه مى‏توانست در آن شرايط حساس اسلام را از دستبرد غارتگران مسلح نجات بخشد و بارقه اميدى به دلهاى طالبان حق بتابد. بنابراين تشيع براى حفظ خود وابسته به مراسم عزادارى عاشورا شد، چنان كه نمى‏توان تشيع را بدون عاشورا تصور كرد.

عاشورا از يك سو شيعيان و طالبان حق را دور هم گرد مى‏آورد و از سوى ديگر مبانى تشيع را به آنها مى‏آموخت و جرئت مبارزه و روحيه فداكارى براى حفظ اسلام به آنها مى‏داد. چنان اين مراسم با شيعه عجين شد كه يكى از مهم‏ترين نشانه‏هاى شناخت آنان گرديد، به‏طورى كه با فرا رسيدن ايام عاشورا در هر شهر و كوى و برزنى كه شيعيان زندگى مى‏كردند شكل آنها به طور كلى تغيير مى‏كرد و چهره غم و ماتم به خود مى‏گرفت. شهرهاى شيعه‏نشين ايران از جمله قم، رى و سبزوار چنين وضعى داشت، تا اينكه در قرن چهارم هجرى آل بويه شيعه مذهب، مراسم عزادارى را كه علامت و مشخصه بارز شيعه بود، با جديّت تمام در قلمرو خود به ويژه بغداد رسمى اعلام كردند و گر چه با مخالفت بعضى از فرق سنى به ويژه حنابله روبه‏رو شدند، اين مراسم را تا پايان حكومتشان يعنى تا نيمه قرن پنجم برگزار كردند. چنان اين مراسم به صورت فرهنگ عامه درآمد كه در قرون بعدى ساير مسلمانان هم كه دوستدار پيامبر و اهل بيت او بودند تعلق خاطر ويژه‏اى نسبت به واقعه كربلا پيدا كردند و آنها هم مانند شيعيان در ايام محرم براى خامس آل عبا عزادارى مى‏كردند و رفته رفته سوگوارى براى امام حسين عليه‏السلام به صورت فرهنگ ايرانى درآمد، چنان كه نه تنها مسلمانان، بلكه پيروان ساير اديان مثل يهوديان و مسيحيان نيز كه در ايران زندگى مى‏كردند ارادتمند امام حسين عليه‏السلام و يارانش شدند.

بدين سان مراسم عزادارى نه تنها در شرايط بحرانى با تمام وجود از اسلام پاسدارى نمود، بلكه رفته رفته فضايى ايجاد كرد كه مسلمانان به ويژه مسلمانان ايران، نخست دوستدار اهل بيت شدند و با گذشت زمان از معتقدان به خط امامت و ولايت گشتند؛ از اين‏رو بود كه سلاطين صفوى و نظريه‏پردازان مذهب تشيع براى رسمى كردن مذهب شيعه در ايران از آن بهره كافى گرفتند.

 

  • كاركرد مراسم عاشورا در رسمى كردن مذهب تشيع

هنوز پس از گذشت قرنها و با انجام تحقيقات متعدد، به اين سؤال اساسى پاسخ قانع‏كننده‏اى داده نشده كه شاه اسماعيل با چه ابزارى و با تكيه بر چه نيرويى و با پيشينه چه فرهنگى ايران را به عنوان كشورى شيعه شناساند، چنان كه از آن پس ديگر هيچ طوفان سهمگينى نتوانست در عقيده و ايمان مردم خللى وارد كند. بنابراين شايسته است كه درباره اين مسئله مهم بيشتر مداقه نمود و جوابى در خور براى آن يافت. براى روشن شدن بحث ابتدا به طرح چند فرضيه مى‏پردازيم و سپس درباره آنها گفت و گو مى‏كنيم:

1 ـ موفقيت شاه اسماعيل مرهون اِعمال قوه قهريه و قتل عام گسترده مخالفان بود.

2 ـ اهل سنت براى حفظ جان خود تقيه اختيار كردند و به صورت ظاهر مذهب جديد را پذيرفتند، ولى در پنهان بر اعتقادات خود باقى ماندند.

3 ـ گر چه شاه اسماعيل در آغاز از قوه قهريه بهره گرفت(1) ـ قتل‏عامهاى شاه اسماعيل در تبريز، بغداد، خراسان، خوزستان و ديگر بلاد فتح شده ـ ليكن براى ايجاد مذهبى پايدار و فراگير به كار عميق وگسترده فرهنگى نياز بود كه از طريق مجالس عزادارى، وعظ و خطابه ميسّر گرديد.

بعضى از محققان با تكيه بر مطالبى كه درباره استفاده شاه اسماعيل از زور در منابع آمده، رسمى شدن مذهب تشيع را در ايران به ضرب شمشير آخته قزلباشها و تبر تبرائيان نسبت مى‏دهند(2)، در حالى كه از يك مسئله مهم غفلت كرده‏اند و آن اين است كه رسمى شدن مذهب تشيع با آغاز سلطنت شاه اسماعيل و كشورگشايى او همزمان صورت گرفت. بنابراين عمده قتل عامهاى شاه اسماعيل ناشى از كشورگشايى اوست و اين در ايران به هنگام برآمدن سلسله‏اى و بر افتادن سلسله‏اى ديگر امرى رايج و متداول بود، چنان كه نمى‏تون بين قتل‏عامهاى تيمور و ديگر جهانگشايان و قتل‏عامهاى شاه اسماعيل فرقى قائل شد؛ زيرا آنها به هنگام فتح بلاد هيچ گونه مقاومتى را تحمل نمى‏كردند و حتى براى جلوگيرى از قتل و غارت تمام همت خود را به كار مى‏گرفتند كه شهرها به صلح فتح شود، ولى كمتر موفق مى‏شدند. از اين‏رو عمده قتل‏عامها مربوط به مدافعان شهرها و حاميان حكام مورد حمله بود؛ زيرا مردم عادى نه توانايى دفاع از شهرها را داشتند و نه انگيزه‏اى براى حمايت از حكام.

با سيرى اجمالى در لشكركشيهاى شاه اسماعيل به موارد متعددى برمى‏خوريم كه حتى رعاياى بلادى كه با قوه قهريه فتح مى‏شد مورد تفقد شاهانه قرار مى‏گرفتند. مؤلف خلد برين ضمن فتح مرو و قتل شيبك خان ازبك (915ق) مى‏نويسد:

«خاقان سكندر شأن رايت نصرت آيت به جانب مرو برافراخت و رعايا و متوطنان آن ديار را سايه‏نشين آفتاب عاطفت و احسان خود ساخته ظل ظليل عفو و بخشايش بر مفارق ايشان انداخت»(3).

در اينجا جداى از برخوردهاى شاه اسماعيل بايد به حقيقتى اشاره كنيم و آن اين است كه فتح قلوب و تغيير عقايد به سادگى فتح بلاد و تغيير حكومتها نبود. بنابراين ساده‏انگارى است كه تصور كنيم مذهب شيعه با تبر تبرائيان و شمشير قزلباشها در ايران رسمى شد. قطعا شاه اسماعيل و مشاورانش مى‏دانستند كه نبايد حكومت نوپاى خود را كه از شرق و غرب توسط دول مقتدر سنى محاصره شده بود، با شورشها و قيامهاى داخلى مواجه كنند. بنابراين فرضيه اول نمى‏تواند چندان در ترويج و تبيين مذهب تشيع مؤثر باشد.

البته نمى‏توان پذيرفت كه اهل سنت بدون هيچ مقاومتى به مذهب شيعه گرويدند، ليكن اشكال مقاومت توده مردم بر ما چندان معلوم نيست. منابع هم از مقاومت و مخالفت نخبگان و علما مطالبى پراكنده بيان كرده‏اند(4).

علما، مدرسان، ائمه جمعه و جماعت و غيره مخالفتهاى جدى‏ترى داشتند، امّا مخالفت توده مردم از محافل خصوصى و خانوادگى، آن هم به صورت سخنان شكوه‏آميز و اعتراض گونه فراتر نمى‏رفته است(5). به احتمال زياد آنها به رغم اينكه عبادات خود را به صورت ظاهر به شيوه مذهب شيعه انجام مى‏دادند، تا حدودى تعلق خاطر خود را به مذهب آباء و اجداديشان حفظ كرده بودند و در واقع در حال بلاتكليفى و انتظار به سر مى‏بردند و اين هم براى تحقيق و آشنايى با مذهب جديد و دور شدن از مذهب قديم لازم و ضرورى به نظر مى‏رسيد. البته اين مدت نمى‏توانسته بيش از يك دهه طول كشيده باشد؛ زيرا بنابر روايتى شاه اسماعيل بعد از جنگ چالدران (920ق) دستور داد كه از تعقيب و آزار اهل سنت دست بردارند(6). با وجود اين، گزارشى مبنى بر بازگشت مردم به مذهب اهل سنت به ما نرسيده است و حتى چند دهه بعد در سال 986ق كه شاه اسماعيل دوم درصدد محو شعائر شيعه برآمد از خوف عوام و خواص به ترديد افتاد(7). بنابراين گر چه در ابتدا اهل سنت با تهديد، اكراه و تقيه وارد مذهب شيعه شدند، ليكن با گذشت زمان گرايش به آن از نظر كمى و كيفى شتاب بيشترى گرفت و اين امر از يكى از نامه‏هاى شاه طهماسب اول به سلطان سليمان عثمانى در 961ق به خوبى پيداست. او اظهار مى‏دارد:

«هرگز در هيچ زمانى كسى نديده و نشنيده و در هيچ ديارى واقع نشده كه از شيعيان آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يكى تغيير مذهب خود كرده باشد و طريق مخالفت آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اختيار كرده باشد، امّا هيچ سالى و ماهى نيست كه هزار كس از سنيان... تغيير مذهب و اعتقاد نداده طريق مستقيم اهل بيت اختيار نكنند. مواليان و شيعيان آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روز به روز زيادت شوند كه در ملك روم و ماوراءالنهر و هندوستان، چند سال پيش از اين پانصد كس شيعه نبود و امروز كه سنه احدى و ستين و تسع مائه است در هر ديارى از پانصد متجاوزند و روز به روز در ترقى و تزايد و عن قريب است ان شاءاللّه‏ جمله اهل عالم بدين طريق و مذهب غراء باشند»(8).

امّا بى‏گمان صفويه فقط از اين طريق نمى‏توانستند به هدف نهايى خود نايل آيند؛ زيرا اِعمال اين شيوه براى درازمدت ممكن نبود. اين حقيقت قابل انكار نيست كه شاه اسماعيل و جانشينانش براى رسمى شدن مذهب تشيع از هيچ كوششى فروگذار نكردند. بنابراين بايد به بررسى اين موضوع پرداخت كه آنها براى تحقق اين امر از چه عاملى بهره گرفته‏اند كه معجزه‏وار تشيع در قلوب مردم ايران جاى گرفت و با پوست، گوشت و استخوان آنها عجين شد.

با سيرى اجمالى در حالات و اعتقادات فرقه‏هاى مذهبى موجود در ايران مى‏توان دريافت كه علاوه بر اصول دين، محبت به اهل‏بيت پيامبر مهم‏ترين عامل مشترك ميان آنها بود كه بيشتر در مجالس عزادارى عاشورا متبلور مى‏شد. هنر شاه اسماعيل و مشاورانش اين بود كه از اين عامل براى تحقق هدف خود به بهترين گونه استفاده كردند. دكتر على شريعتى كه از منتقدان حكومت صفويه است در اين باره مى‏نويسد:

«صفويه شاهكار عجيبى كه كرد اين بود كه شيعه خون و شهادت و قيام، يعنى تشيع عاشورا را نگاه داشت و حسين را محور همه تبليغاتش كرد و على را مظهر همه نهضتش معرفى كرد و كارى كرد كه شديدترين حالت تحريك و شور و حركتش را شيعه حفظ كند و هر سال يك ماه و دو ماه محرم و صفر و حتى تمام سال را از عاشورا دم زند»(9).

مسيو ماربين آلمانى ضمن اشاره به اهميت مذهب در وحدت و عزت سياسى مسلمانان مى‏نويسد:

«مواد روحانى كه امروزه مروج در ميان مسلمانان است هيچ يك مانند تعزيه‏دارى حسين عليه‏السلام حس پلتيكى در مسلمانان پيدا نتواند نمود و هرگاه يكى، دو قرن در مسلمانان به اين قسم تعزيه‏دارى شيوع و كسب عموميت كند حيات سياسى تازه در مسلمانان پيدا خواهد شد»(10).

جوزف فرانسوى نيز در مورد نقش مجالس عزادارى در توسعه تشيع مى‏نويسد:

«از ترقى كه اين طايفه بدون هيچ اقدام جبرى در قليل زمان كرده‏اند مى‏توان گفت كه در يكى دو قرن ديگر از روى عدد غلبه بر ساير فِرق مسلمانان خواهند نمود و علت، همين تعزيه‏دارى است كه فردفرد اين فرقه را (مشترى داعى) مذهب خود ساخته است»(11).

گاسپار دروويل كه در زمان فتحعلى شاه به ايران آمده و مراسم عزادارى محرم را از نزديك مشاهده كرده در مورد تأثير اين مراسم در ايجاد شور و هيجان در ميان مردم مى‏نويسد:

«اين مراسم اشكهايى را كه از اندوه واقعى سرچشمه مى‏گيرد سرازير مى‏كند و پيروان غيور على عليه‏السلام را كه بر آن ناظر هستند شديدا به هيجان مى‏آورد»(12).

ديدگاههاى ياد شده از اين جهت حائز اهميت است كه بيان‏كنندگان آن، شيعه و ايرانى نيستند كه بتوان به آنها اتهام سخن‏راندن احساسى و جانبدارانه زد. اين حقيقت انكارناپذيرى است كه مورد توجّه اكثر مستشرقان و سياحانى قرار گرفته كه مسائل ايران و تشيع را به دقت دنبال مى‏كردند.

حال اين سؤال پيش مى‏آيد كه شاه اسماعيل و جانشينانش با راهنمايى و مساعدت چه گروهى به نقش اين مجالس در ترويج و تبيين مذهب تشيع پى بردند. بى‏گمان شاه اسماعيل در سيزده يا چهارده سالگى به آن مقام معنوى و اخلاقى مورد ادعاى مورخان دوره صفويه نرسيده بود كه مورد الهام و حمايت ائمه طاهرين قرار گيرد و از نظر سياسى و نظامى هم در مقامى نبود كه بتواند وضع سياسى، نظامى به ويژه مذهبى ايران و بلاد پيرامون آن را تجزيه و تحليل كند.


آنچه مسلّم است و از مجموع عملكرد وى به ويژه در مورد رسمى كردن مذهب تشيع برمى‏آيد اين است كه پشت صحنه اين مبارزات و اقدامات، افرادى عالم و آگاه نسبت به مسائل سياسى، نظامى و مذهبى سرزمين خود و همسايگان و مورد الهام ائمه طاهرين بودند كه با ظرافتى خاص بتوانند در داخل ايران سنگ بناى جاودانه‏اى را بنا نمايند. بنابر روايت مؤلّف حقيقة التواريخ: «ارباب شورا به امر شاه اسماعيل عقد مجلس مشورت نموده بعد المذاكره و المشاوره بعضى از صوفيان، نشر و تعميم طريقه حيدريه جلاليه را مناسب ديدند، امّا چند نفر عالم كه در آن مجلس حضور داشتند، سخت اعتراض كردند و امرا نيز اعتراض آنها را قبول كرده رأى صوفيان را ردّ نمودند. آخر كار قرار بر اين شد كه مذهب شيعه اثناعشريه را مذهب رسمى دولت صفويه معين نموده به ترويج و ترميم آن بكوشند و به همين واسطه اهالى شيعه ايران را با خود همراه ساخته، سنيان اين مملكت را هم قهرا و كرها داخل طريقه شيعه نموده از براى ساير شيعيان عالم اسلاميت نيز دولت صوفيه صفويه را مرجع معنوى معين نمايند...»(13).

بر اساس روايت ياد شده، در شورايى كه شاه اسماعيل براى انتخاب مذهب رسمى تشكيل داده بود، علاوه بر قزلباشها كه بازوى نظامى او بودند، گروه ديگرى هم شركت داشتند كه از نظر معنوى نفوذشان بر شاه اسماعيل از قزلباشها به مراتب بيشتر بوده و به نظر ما اين گروه با نفوذ، همان علماى شيعه بودند كه از امكانات مادى و معنوى كه در اختيار شاه اسماعيل بود براى تحقق هدف خود يعنى رسمى كردن مذهب تشيع و تقويت آن بهره گرفتند و از آنجا كه شاه و قزلباشها نيز به پيامبر و ائمه طاهرين عشق مى‏ورزيدند و مذهب جديد مى‏توانست مقوّم سياست آنها باشد نه تنها مخالفتى نكردند، بلكه خود نيز از مؤيدان و مشوقان و متوليان مذهب جديد شدند.

نكته ديگرى كه حضور علماى شيعه را در رسمى كردن تشيع اجتناب‏ناپذيرمى كند بهره‏گيرى از عامل تولى و تبرى براى تحقق اين امر بوده است. اعمال تولى و تبرى نمى‏توانست تنها از طريق زور صورت گيرد، بلكه مى‏بايد با ابزارى صورت گيرد كه با روح و روان انسانها سازگار باشد و حقايقى را براى آنها روشن سازد تا بتواند آنها را به تغيير مذهب وا دارد، چنان كه خود عقايد گذشته برائت جويند و نسبت به اصول مذهب تشيع تمايل پيدا كنند و به نظر ما عاشورا مهم‏ترين ابزارى بود كه مى‏توانست اين مهم را به انجام رساند. از شواهد و قرائن نيز برمى‏آيد كه اين عامل مورد توجّه متوليان مذهب تشيع بوده است و از آن تا آنجا كه امكانات و شرايط جامعه اجازه مى‏داده براى نشر مذهب تشيع بهره گرفته‏اند.

هر چند مورخان دوره صفويه بر خلاف جهانگردان اروپايى به ضبط مراسم سوگوارى عاشورا و تأثيرات آن در ساختار جامعه همتى نگمارده‏اند و تنها به صورت جسته و گريخته ضمن ساير وقايع به آن اشاره‏اى گذرا نموده‏اند، شواهد قطعى در دست است كه با آغاز رسمى شدن تشيع در ايران برگزارى اين مراسم كه سابقه‏اى ديرينه داشت در تمام سطوح جامعه از صدر تا ذيل گسترش يافت.

همان‏طور كه ملاحظه مى‏شود، گستردگى توجّه مردم به عاشورا و عزادارى و به تبع، تأثير آن بر مردم در دوره صفويه به خوبى از سخنان نويسنده كتاب عالم آراى نادرى هويداست؛ زيرا اگر چنين نبود، نادر در جهت سياستهايش در پى توقف آن برنمى‏آمد.

مؤلّف تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام مى‏نويسد:

«... در ماه محرم فقط در روز عاشورا مجلس عزايى منعقد كرده يكى از وعاظ كتاب روضة الشهداى حسين واعظ كاشفى را بر منبر مى‏خواند. (حضّار) ندبه و گريه مى‏كردند. چون اين كتاب به فارسى بود، غالب امرا حتى لشكر كه ترك و نادان و بى‏سواد بودند نمى‏فهميدند... شاه اسماعيل جهت اين مشكل دستور داد تا ملاّ محمّد بغدادى مشهور به فضولى كتابى در مقتل الحسين به زبان تركى نوشته در ماه محرم وعاظ از آن استفاده كنند»(14).

گر چه بنابر گزارشهاى مورخان و سياحان در دهه‏هاى نخست حكومت صفويه مراسم سوگوارى عاشورا در دهه اول محرم برگزار مى‏شد، به مرور زمان از ابتداى محرم تا پايان صفر، ايام عزا و سوگوارى شناخته شد(15) و به صورت فرهنگ غالب مردم درآمد و حتى بر مراسم ملى برترى يافت، چنان كه اگر سالى ايام عاشورا با عيد نوروز مقارن مى‏شد براى رعايت ايام سوگوارى، جشن نوروز را به تعويق مى‏انداختند(16). از مرحوم قاضى نور اللّه‏ شوشترى نقل شده كه علماى شيعه معتقد به سوگوارى براى امام حسين عليه‏السلام در تمام ايام سال بودند. ايشان مى‏نويسد: هنگامى كه شاه اسماعيل در سال 909ق در شيراز به ملاقات شيخ محمّد بن يحيى بن على الجيلانى اللاهيجى رفت مشاهده كرد كه او لباس سياه پوشيده با تعجب علت را جويا شد كه شيخ در پاسخ گفت: جهت تعزيه حضرت امام حسين عليه‏السلام . حضرت شاه فرمودند كه تعزيه ايشان قرار يافته كه در سالى ده روز بيش نيست كه شيخ گفت مردم اشتباه كرده‏اند، تعزيه آن حضرت تا دامن قيامت باقى است(17).

محمّد كاظم مروى ضمن گزارش وقايع دشت مغان (1148ق) اظهار مى‏دارد:

«شوراى كبراى مغان به همگى اهل ايران در خصوص نگرفتن تعزيه سيد شهدا و مدفون ارض كربلاى پر بلا ابا عبد اللّه‏ حسين عليه‏السلام كه سابق بر اين از ايام كشورگشا شاه اسماعيل صفوى اشتهار داشت و در مملكت ايران حسب الواقع لوازم ماتم‏دارى و تعزيه‏دارى را به عمل آورد و به جهت رقت قلب، اكثر خانه‏ها و مسجدها و مدرسه‏ها را آيين بسته، محفلها و نخلها و علامات كربلا را ظاهر مى‏نمودند، حسب الامر جهانگشا به قدغن و تأكيد تمام، موقوف فرمودند»(18).

با توجّه به آنچه ياد شد، اكنون مى‏توان به بررسى كاركرد مراسم عاشورا در تبيين و ترويج مذهب تشيع پرداخت. به نظر ما احساسات از مهم‏ترين عواملى است كه مى‏تواند جامعه‏اى را براى پذيرش عقيده‏اى و ردّ عقيده‏اى ديگر آماده نمايد و هر قدر عامل محرك احساسات داراى پشتوانه عقلى و الهى و با فطرت و نيازهاى معنوى جامعه متناسب باشد، تغييرات با سرعت بيشتر و آگاهانه‏تر صورت مى‏گيرد و زمينه را براى تبيين و تعليم عقيده جديد مهيا مى‏نمايد. بنابراين صفويه كه مى‏خواست از ملت ايران امتى تحت لواى تشيع بسازد طبيعى بود كه واقعه كربلا را ترويج نمايد؛ زيرا آن از يك سو تبيين‏كننده مذهب تشيع بود و از سوى ديگر عاشورا به سبب ماهيتش با فطرت انسانها و روحيه آزادگى و ظلم ستيزى ايرانيان سازگار بود؛ چنان كه ساموئل گرين اظهار مى‏دارد:

«ايرانيهاى شيعه اوايل زمان صفويه، به واسطه ذوق جديد و تعصب ملى به هيجان درآمده، ميدانى براى نمودن جمعيت مذهبى خود طالب بودند. اين امر، در موقع تعزيه وقايع مهمه زندگى على عليه‏السلام و اخلاف او ميسر گرديد»(19).

عامل تولى و تبرى از مهم‏ترين اركان تغيير مذهب به‏شمار مى‏آمد و اين عامل اساسى از طريق مجالس سوگوارى تحقق يافت و به عبارت ديگر، سخنان مهرآميز وعاظ و مداحى شورانگيز مداحان، اصول و فروع عقايد تشيع را در قلوب مردم جاى داد. عشق به اهل بيت پيامبر در ميان ايرانيان از مهم‏ترين عواملى بود كه تغيير مذهب را در ايران تا حدى آسان و موفقيت‏آميز نمود و متوليان امر كوشيدند كه با بهره‏گيرى از اين پتانسيل موجود در جامعه امتى واحد بسازند. لذا در ايام محرم در هر كوى و برزن مجالس عزادارى برپا نمودند و مردم را به مجالسى وارد كردند كه تا حدود زيادى با آن آشنايى و تعلق خاطر داشتند، چنان كه مسيو ماربين آلمانى مى‏نويسد:

«در جميع فرق اسلاميه طبقه‏اى ديده نمى‏شود كه از روى ديانت منكر ذكر مصائب حسين عليه‏السلام شده و نفرت از آن نمايد، بلكه عموما يك گونه رغبت طبيعى به اداى اين رسم مذهبى دارند و جز اين نكته اتحاديه در مسلمانان مختلفة العقيده ديده نمى‏شود»(20).

با حضور در اين مجالس، رفته رفته كينه‏ها و دشمنيها و جداييهاى ناشى از اختلافات فرق مذهبى و احيانا قومى نيز تا حد قابل توجهى به دوستى، محبت و وحدت مبدل مى‏شد و اين گام اول ـ و تا حدودى مشكل ـ در جهت ساختن امتى جديد بود.

مرحله بعد ايجاد علقه و بالا بردن آگاهيها نسبت به مذهب تشيع بود. در اين محافل و مجالس واعظان مى‏توانستند با موعظه‏هاى آتشين خود با استفاده از آيات و روايات و تاريخ، حقانيت مذهب شيعه را ثابت كنند و مداحان و نوحه‏سرايان با ذكر فضائل و مصيبتهاى وارده بر ائمه مى‏توانستند بين قلوب مردم و ائمه طاهرين رابطه عاطفى برقرار كنند و نسبت به دشمنان آنها بذر نفرت و عداوت بيفشانند؛ چنان كه جوزف مورخ فرانسوى اظهار مى‏دارد:

«فرقه شيعه حتى در زمان سلاطين صفويه مذهب خود را به زور شمشير ترقى ندادند. به قوه كلام كه اثرش بيشتر از شمشير است اين طايفه به اين درجه ترقى محيّر العقول نموده‏اند».(21)

فيگوئروا هم كه در سال 1028ق در ايام سلطنت شاه عبّاس اول به ايران مسافرت كرده و از نزديك با مجالس وعظ و خطابه و عزادارى آشنا شده در اين باره اظهار مى‏دارد:

«موعظه گران اين مجالس علماى شرع‏اند و غالبا ملا يا قاضى ناميده مى‏شوند. اينان در هر جايى كه مردم گرد آمده باشند بر منبرهاى بلند مى‏نشينند و با حرارت تمام و سخنان گيرا، خصوصيات مرگ يا شهادت حسين عليه‏السلام ، امام بزرگ خويش را بيان مى‏كنند»(22).

آية اللّه‏ العظمى گلپايگانى از مراجع معاصر نيز كه خود شاهد ممنوعيت برگزارى مراسم عاشورا از سوى رضا شاه و اهتمام مردم در برگزارى آن بوده درباره اهميت مراسم عاشورا در ترويج تشيع اظهار مى‏دارد:

«در هر دهى، در هر شهرى، در هر مكانى، اين دين با اين مجالس ترويج مى‏شود. اگر روضه نباشد به اين عموميت نمى‏شود، چون اين عزادارى دين مردم شده و از دين مردم است و با گوشت و پوست و خون مردم ممزوج شده»(23).

روايات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان معصوم عليهم‏السلام در باره ثواب گريه در عزاى امام حسين عليه‏السلام كه از طريق علماى شيعه و سنى در كتب روايى و مقاتل به ويژه روضة الشهداء(24) كه از منابع اصلى مجالس عزادارى بود، نقل شده بود به مجالس عزادارى جنبه شرعى مى‏داد و در مردمى كه خواهان سعادت اخروى بودند انگيزه قوى ايجاد مى‏كرد كه با ميل و رغبت در اين مجالس شركت كنند؛ چنان كه جوزف مورخ فرانسوى در اين باره مى‏نويسد:

«... زياده بر آنچه به تصور آيد عام و خاص اين فرقه را راسخ العقيده گردانده و همين نكات باريك سبب شده است كه از آغاز ترقىِ مذهب شيعه شنيده نشده است كه جمعى يا جماعتى از آنان ترك دين اسلام را گفته يا به ساير فرق اسلاميه بگروند»(25).

به نظر ما اين به سبب اقتدار شيعيان بود كه در اثر همبستگى ناشى از حضور مستمر در مراسم مذهبى به دست آمده بود و اين حقيقتى است كه از نظر مستشرقان هم مخفى نمانده است(26).

بدين سان مردم ايران كه به زودى دريافتند حيات سياسى، مذهبى و اجتماعى آنان مرهون مجالس سوگوارى براى ائمه طاهرين به ويژه امام حسين عليه‏السلام است، چنان با آن مراسم خو گرفتند و در برگزارى آن همت به خرج دادند كه حدود دو قرن و نيم بعد كه نادر شاه كوشيد از برگزارى آن جلوگيرى كند موفقيتى به دست نياورد. مؤلّف عالم آراى نادرى در اين باره مى‏نويسد:

«امّا به طور مخفى شيعيان و مواليان در تعزيه‏دارى اقدام داشتند و در اكثر بلاد جمعى از بوكاپيشگان به نهج سابق ماتم‏دارى و تعزيه‏دارى مى‏نمودند»(27).

از عملكرد نادرشاه به خوبى برمى‏آيد كه مراسم عزادارى به ويژه در ماه محرم در تقويت و رشد مذهب تشيع نقش انكارناپذيرى داشته است و گر نه، همان‏طور كه قبلاً گفته شد، نادرشاه براى ممانعت از برگزارى آن اقدام نمى‏كرد.

مردم ايران با حضور در اين مراسم با حقيقت و فلسفه تولى و تبرى آشنا مى‏شدند و علاوه بر آن، اصول، فروع و احكام مذهب خود را فرا مى‏گرفتند؛ از اين‏رو توده شيعيان به رغم بى‏سوادى مى‏توانستند تا حدودى پاسخگوى نيازهاى مذهبى خود باشند. در واقع اين مجالس از يك سو محلى براى همبستگى و همدلى مردم و از سوى ديگر نوعى مدرسه همگانى بود كه به تبيين و تعليم مبانى تشيع مى‏پرداخت. امام خمينى قدس‏سره در اين باره مى‏نويسد:

«مجالسى كه به نام روضه در بلاد شيعه به پا مى‏شود با همه نواقص كه دارد باز هر چه دستور دينى و اخلاقى است و هر چه انتشار فضائل و پخش مكارم اخلاق است در اثر همين مجالس است. دين خدا و قانونهاى آسمانى كه همان مذهب مقدس شيعه است كه پيروان على عليه‏السلام و مطيعان اوالوالامرند در سايه اين مجالس مقدس كه اسمش عزادارى و رسمش نشر دين و احكام خداست تاكنون به پا بوده و پس از اين هم به پا خواهد بود».(28)

سياحان اروپايى نيز كه اين مراسم را از نزديك مشاهده كرده و جزئيات آن را به دقت ثبت كرده‏اند به اين نكته اشاره نموده‏اند كه به احتمال زياد وعاظ بخشى از سخنرانى خود را به بيان احكام، آيات قرآن و احاديث ائمه و تفسير آنها اختصاص مى‏دادند و ذكر وقايع عاشورا و خواندن مصيبت هم از ضروريات اين مجالس بود(29) به گونه‏اى كه مستمعان نه تنها با محتواى مذهبشان آشنا مى‏شدند، بلكه پيوندى عالمانه و آگاهانه و عاطفى با ائمه طاهرين برقرار مى‏نمودند كه اين خود در تقويت باور مذهبى آنها بسيار مؤثر بود.

 

  • نتيجه‏گيرى

متوليان مذهب تشيع از مراسم عاشورا كه در ايران سابقه‏اى ديرينه داشت و شيعه و سنى جداى از اختلافاتشان به آن تعلق خاطرى داشتند، براى تبيين و ترويج مذهب تشيع بهره‏بردارى كردند و از آنجا كه ماهيّت اين مجالس بر مبناى شور و شعور استوار بود و با فطرت انسانها سازگار مى‏نمود، اين كار عظيم با كمترين تنش به صورت طبيعى انجام شد. بنابراين با توجّه به كاركرد مراسم عاشورا در استوارى مذهب تشيع كه از اركان جدايى‏ناپذيراين مذهب گشته است، نمى‏توان شكوه و عظمت تشيع را بدون آن تصور كرد.

اصغر فروغى

 

پی نوشتها :

1 ـ امير محمود خواند، تاريخ شاه اسماعيل و شاه طهماسب صفوى، با تصحيح و تحشيه محمّد على جرّاحى، نشر گستره، 1370ش، ص 66-65؛ حسن بيك روملو، احسن التواريخ، تصحيح عبد الحسين نوايى، تهران، بابك، 1357ش، ص 86؛ ابوبكر طهرانى، ديار بكريه، به كوشش نجاتى لوغان ـ فاروق سومر، تهران، طهورى، 1356ش؛ عبدى بيك شيرازى، تكملة الاخبار، تصحيح عبدالحسين نوائى، نشر تهران، 1369ش، ص 41-40؛ قاضى احمد غفارى، تاريخ جهان‏آرا، به كوشش سيد ابوالقاسم مرعشى، تهران، انتشارات كتابفروشى حافظ، 1343ش، ص 266؛ سفرنامه‏هاى ونيزيان در ايران، ترجمه منوچهر اميرى، انتشارات خوارزمى، 1349ش، ص 310.

2 ـ بنگريد به: عبدالحسين زرين كوب، دنباله جستجو در تصوف ايران، تهران، انتشارات اميركبير، 1366ش، ص 224.

3 ـ محمّد يوسف واله اصفهانى، خلد برين، به كوشش مير هاشم محدّث، تهران، بنياد موقوفات افشار، 1372ش، ص 197-196 و نيز ص 122، 171، 201-199؛ تاريخ عالم آراى صفوى، به كوشش يداللّه‏ شكرى، انتشارات اطلاعات، 1363ش، ص 124-123.

4 ـ محمّد يوسف واله اصفهانى، خلد برين، ص 200 و 123.

5 ـ بنگريد به: مؤلّف نامعلوم، عالم آراى شاه اسماعيل، به كوشش اصغر منتظر صاحب، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1349ش، ص 399-398.

6 ـ محمّد مترجم اسپناقچى، تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام، ص 321-320.

7 ـ رضا قليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصرى، خيام، 1339ش، ج 8 ، ص 171.

8 ـ عبد الحسين نوايى، شاه طهماسب صفوى، مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1350ش، ص 229-228.

9 ـ على شريعتى، تشيع علوى و تشيع صفوى، كتابخانه دانشجويى و دانشگاه ادبيات و علوم انسانى، 1352ش، ص 159.

10 ـ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينيه يا روليسيون كبير، چاپ زهره، بى‏تا، ص 45-44.

11 ـ همان، ص 50.

12 ـ گاسپار دروويل، سفر در ايران، ترجمه منوچهر اعتماد مقدم، چاپ سوم: انتشارات شباويز، 1367ش، ص 139-138.

13 ـ رضا قليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصرى، ج 8 ، ص 169.

14 ـ محمّد مترجم اسپناقچى، تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام، ص 600-599، به نقل از: يوسف جمالى، زندگانى شاه اسماعيل اول، ص 242-241.

15 ـ پترجى چلكووسكى، تعزيه نيايش و نمايش در ايران، ترجمه داوود حاتمى، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1367ش، ص 166-165؛ پيترو دلاواله، سفرنامه، ترجمه شجاع الدين شفا، نشر علمى و فرهنگى، 1370ش، ص 123-122؛ ساموئل گرين، ايران و ايرانيان، به اهتمام رحيم رضازاده ملك، تهران، چاپ آفتاب، 1363ش، ص 435-434.

16 ـ بنگريد به: رضاقليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصرى، ج 8، ص 407-406؛ اسكندر بيك منشى، عالم آراى عباسى، تصحيح محمّد اسماعيل رضوانى، دنياى كتاب، 1377ش، ج 2، ص 1367 و 1407-1406.

17 ـ قاضى نور اللّه‏ شوشترى، مجالس المؤمنين، انتشارات كتابفروشى اسلاميه، 1365ش، ج 2، ص 153-152.

18 ـ محمّد كاظم مروى (وزير مرو)، عالم آراى نادرى، با تصحيح و مقدمه محمّد امين رياحى، اتشارات علمى، 1358ش، ج 3، ص 982. شوراى دشت مغان در سال 1148ق به امر نادرشاه تشكيل شد و سلطنت ايران از صفويه به نادرشاه افشار انتقال يافت.

19 ـ ساموئل گرين، ايران و ايرانيان، ص 433.

20 ـ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينيه يا روليسيون كبير، ص 45.

21 ـ همان، ص 53.

22 ـ بنگريد به: دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ، سفرنامه، ترجمه غلامرضا سميعى، تهران، نشر نو، 1363ش، ص 309-308.

23 ـ على ربانى خلخالى، عزادارى از ديدگاه مرجعيت شيعه، تهران، چاپ بهرام، محرم 1411ق، ص 14-13.

24 ـ ملا حسين واعظ كاشفى، روضة الشهداء، با تصحيح و حواشى آية اللّه‏ ابو الحسن شعرانى، انتشارات كتابفروشى اسلاميه، 1371ش، ص 13-12.

25 ـ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينية يا روليسيون كبير، ص 57-56.

26 ـ ساموئل گرين، ايران و ايرانيان، ص 433؛ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينية يا روليسيون كبير، ص 45-44.

27 ـ محمّد كاظم مروى، عالم آراى نادرى، ج 3، ص 982؛ جونس هنوى، زندگى نادرشاه، ترجمه اسماعيل دولتشاهى، چاپ دوم: انتشارات علمى و فرهنگى، 1365ش، ص 157-156.

28 ـ امام خمينى، كشف الاسرار، انتشارات دين و دانش، بى‏تا، ص 174-173.

29 ـ فيگوئرا، سفرنامه، ص 310-309.


منبع : فصلنامه مشکوه شماره 81



طبقه بندی: مقاله های امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دهم بهمن 1387 توسط وحید حسین پور مهربانی

امام حسين(ع) هميشه در پي فرصت بود تا مسلمانان به ويژه عالمان و آگاهان را برانگيخته، بيدار كند و آنان را نسبت به فرمانروايي «يزيد» هشدار دهد.
سليم‌بن‌قيس مي‌گويد، يك سال قبل از مرگ معاويه، حسين‌بن‌علي(ع) با عبدالله‌ابن عبّاس و عبدالله‌بن جعفر به حج رفتند، امام حسين(ع) مردان و زنان و ياران بني‌هاشم و آن عده از انصار را كه او و خاندانش را مي‌شناختند جمع كرد. سپس چند نفر را فرستاد و فرمود:
همة كساني را كه امسال از اصحاب پيامبر(ص) معروف به صلاح و عبادت‌اند به حج آمده‌اند، نزد من جمع كنيد.
در پي اين دعوت بيش از هفتصد نفر ـ كه بيشتر آنان از تابعين و حدود دويسـت نفـر از اصحـاب پيامبر(ص) بودند ـ در «منا» در خيمة آن حضرت گرد آمدند. امام در ميان آنان براي ايراد خطبه برخاست و پس از حمد و ثناي الهي فرمود:
اما بعد، اين شخص طغيانگر (معاويه) دربارة ما و شيعيان ما اعمالي را روا داشت كه ديديد و فهميديد و شاهد بوديد. مي‌خواهم مطلبي را از شما بپرسم، اگر راست گفتم مرا تصديق كنيد و اگر دروغ گفتم مرا تكذيب كنيد. [و بي‌تفاوت نمانيد.]
شمار را سوگند مي‌دهم به حقّ خدا بر شما و حقّ رسول خدا(ص) و خويشاوندي من كه با پيامبر شما دارم، چون از اينجا (به ديار خود) رفتيد، اين گفتار مرا عنوان كنيد و همة شما در ديار خود از قبايلتان ـ آنان را كه به آنها اطمينان داريد ـ دعوت كنيد.1
آنگاه حضرت(ع) ضمن اين گفتار، هيچ آية قرآني را كه خداوند در شأن آنان نازل كرده بود نگذاشت مگر اينكه آن را خواند و تفسير فرمود و نيز هر چه رسول خدا(ص) دربارة پدر و برادر و مادر خود و خاندانش فرموده بود نقل كرد، و در همة آنها اصحاب پيامبر (ص) مي‌گفتند:
آري، به خدا اين سخنان را شنيديم و شهادت مي‌دهيم.
و تابعين مي‌گفتند:
به خدا سوگند اين سخنان را كساني از صحابه كه آنها را به راستگويي و امانت مي‌شناسيم براي ما نقل كردند.
حضرت(ع) فرمود:
شما را به خدا قسم مي‌دهم كه اين سخنان را براي هر كس كه به او و دينش اطمينان داريد، نقل كنيد.
سليم مي‌گويد: از جمله سخنان امام حسين(ع) كه دربارة آن، آنان را سوگند داد و يادآور شد، اين بود كه فرمود:
شما را به خدا سوگند مي‌دهم آيا مي‌دانيد كه علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) برادر رسول خدا(ص) بود، هنگامي كه پيامبر(ص) بين اصحابش برادري پديد آورد، بين او و خودش برادري برقرار كرد و فرمود: تو برادر مؤمن مني و من برادر تو هستم در دنيا و آخرت؟!
گفتند: آري به خدا. آنگاه فرمود:
شما را به خدا سوگند مي‌دهم، آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) محل مسجد و منازل خود را خريد و ساختمان كرد، سپس در آنجا ده اتاق ساخت، نه اتاق براي خودش و يك اتاق كه در وسط واقع شده بود براي پدرم، سپس درهايي كه به مسجد راه داشت جز درب اتاق پدرم همه را بست. پس در اين باره عده‌اي به سخن آمدند و پيامبر(ص) فرمود: من از طرف خودم درب منازل شما را بسته و درب منزل علي(ع) را باز نگذاشتم، بلكه خداوند مرا به بستن درهاي منازل شما و گشودن درب منزل علي(ع) فرمان داد، بعد پيامبر(ص) همه مردم بجز علي(ع) را از خوابيدن در مسجد نهي فرمود، در مسجد و منزل او و در منزل رسول خدا(ص) جنابت رخ مي‌داد از اين رو در همانجا براي پيامبر(ص) و علي(ع) فرزنداني متولد شدند؟!
گفتند: آري به خدا. و فرمود:
آيا مي‌دانيد كه عمربن‌خطاب علاقه داشت تا روزنه‌اي به اندازه چشمش از منزل خود به مسجد باز كند ولي پيامبر(ص) اجازه نداد، سپس سخن راند و فرمود: خداوند به من فرمان داده تا مسجدي پاك بسازم كه جز من و برادرم و فرزندانش در آن سكونت نكنند؟!
گفتند: آري به خدا. فرمود:
شما را به خدا سوگند مي‌دهم آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) روز غدير خم علي(ع) را به ولايت نصب كرد و فرمود: بايد حاضران به غايبان برسانند؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
شما را به خدا سوگند مي‌دهم آيا مي‌دانيد رسول خدا(ص) در جنگ تبوك به علي(ع) فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسايي و تو پس از من زمامدار هر مؤمني؟
گفتند: آري به خدا. و فرمود:
شما را به خدا سوگند، آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) هنگامي كه نصاراي نجران را براي مباهله فراخواند جز علي(ع) و همسرش (فاطمه(س)) و دو فرزند او (حسن و حسين(ع)) را نياورد.
گفتند: آري به خدا. فرمود:
شما را به خدا قسم مي‌دهم، آيا مي‌دانيد پيامبر(ص) در روز خيبر پرچم را به دست علي‌(ع) داد و فرمود: پرچم را به دست كسي مي‌دهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او نيز خدا و رسولش را دوست دارد، آنكه پي‌درپي (بر دشمن) يورش مي‌برد و فرار نمي‌كند و خداوند خيبر را به دست وي فتح كند؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه پيامبر(ص) او را براي ابلاغ آيات برائت فرستاد و فرمود: از سوي من كسي (پيام را) نمي‌رساند مگر خودم يا كسي كه از من باشد؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) بين او و جعفر و زيد داوري كرده فرمود: اي علي، تو از مني و من از توام پس از من پيشواي هر مؤمني.
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه او هر روز با رسول خدا(ص) خلوتي داشت و هر شب بر منزل پيامبر(ص) داخل مي‌شد هرگاه مي‌پرسيد، پيامبر پاسخش مي‌گفت و هرگاه سكوت مي‌كرد، پيامبر(ص) خود آغاز سخن مي‌كرد؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد رسول خدا(ص) او را بر جعفر و حمزه برتري داد، آن هنگام كه به فاطمه(س) فرمود: تو را به بهترين خاندانم ـ كه اسلامش از همه پيش‌تر، و بردباريش از همه بزرگ‌تر و دانشش از همه بيشتر است ـ تزويج كردم؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) فرمود: من سرور همة فرزندان آدمم، و برادرم (ع) سرور همه عرب، فاطمه(س) سرور همه زنان اهل بهشت و دو فرزندم حسن و حسين(ع) دو سروران جوانان بهشتند؟
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) به علي(ع) دستور داد تا او را غسل دهد و خبر داد كه جبرئيل در غسل به او كمك خواهد كرد.
گفتند: آري به خدا. فرمود:
آيا مي‌دانيد كه رسول خدا(ص) در آخرين لحظات خطبه‌اي كه براي مردم خواند فرمود: من در ميان شما دو چيز گرانبها مي‌گذارم: كتاب خدا و عترتم، دامن آن دو را بگيريد تا هرگز گمراه نشويد.
گفتند: آري به خدا.
امام حسين(ع) هيچ مطلبي را كه خدا در قرآن در شأن علي‌بن‌ابي‌طالب و خاندانش نازل كرد يا بر زبان پيامبرش جاري ساخته بود ـ نگذاشت مگر كه آنان را پيرامون آن قسم داد و صحابه پيامبر(ص) مي‌گفتند: آري به خدا شنيديم و تابعين مي‌گفتند: اين سخنان را كسي كه به او اطمينان داريم فلاني و فلاني براي ما نقل كرده است.
سپس امام حسين(ع) آنان را قسم داد كه آيا شنيده‌اند پيامبر(ص) فرموده:
كسي كه گمان دارد مرا دوست دارد و علي(ع) را دشمن، دروغ مي‌گويد. مرا دوست ندارد كسي كه علي را دشمن دارد.
شخصي از پيامبر پرسيد: چطور؟
فرمود: زيرا علي(ع) از من است و من از اويم، هر كه او را دوست دارد مرا دوست داشته و هر كه مرا دوست دارد خدا را دوست داشته است. هر كه علي(ع) را دشمن دارد مرا دشمن دارد و هر كه مرا دشمن دارد خدا را دشمن داشته است؟
گفتند: آري به خدا، شنيديم.

سخن امام حسين(ع) در امر به معروف و نهي از منكر
اي مردم از آنچه خدا به آن اولياي خود را پند داده پند گيريد، مانند بدگويي او از دانشمندان يهود آنجا كه مي‌فرمايد: «چرا دانشمندان الهي، آنان را از گفتار گناهشان باز نمي‌دارند؟» و مي‌فرمايد: «از ميان بني‌اسرائيل آنان كه كفر ورزيدند لعن شدند» تا مي‌فرمايد: «چه بد بود آنچه مي‌كردند.»
و بدين سان خداوند آنان را نكوهش كرد، چون آنان از ستمگر ميان خود كارهاي زشت و فساد مي‌ديدند و نهيشان نمي‌كردند به طمع آنچه از آنها به ايشان مي‌رسيد و از بيم آنچه از آن مي‌ترسيدند، با اينكه خدا مي‌فرمايد:
از مردم نترسيد و از من بترسيد.1
و مي‌فرمايد:
مردان و زنان با ايمان دوستان يكديگرند، به كارهاي پسنديده وا مي‌دارند و از كارهاي ناپسند باز مي‌دارند.2
خدا از امر به معروف و نهي از منكر به عنوان تكليف واجبي از خود، آغاز كرده است، زيرا مي‌دانسته كه اگر اين فرضيه ادا شود و برپا گردد، همة فرايض ـ از آسان و دشوارـ برپا شوند، چه امر به معروف و نهي از منكر دعوت به اسلام است همراه ردّ مظالم و مخالفت با ظالم و تقسيم بيت‌المال و غنايم، و گرفتن زكات از جاي خود و صرف آن در مورد بسزاي خود.
سپس شما اي گروه نيرومند! دسته‌اي هستيد كه به دانش و نيكي و خيرخواهي معروفيد، و به وسيلة خدا در دل مردم مهابتي داريد كه شرافتمند از حساب مي‌برد و ناتوان شما را گرامي مي‌دارد و آنان كه هم درجه شمايند و بر آنها حق نعمتي نداريد، شما را بر خود پيش مي‌دارند، شما واسطة حوايجي هستيد كه از خواستارانشان دريغ مي‌دارند و به هيبت پادشاهان و ارجمندي بزرگان در ميان راه، گام برمي‌داريد. آيا همه اينها از آن رو نيست كه به شما اميدوارند كه به حقّ خدا قيام كنيد؟ اگر چه از بيشتر حقوق خداوندي كوتاهي كرده‌ايد از اين رو حق امامان را سبك شمرده، حقوق ضعيفان را تباه ساخته‌ايد و به پندار خود حقّ خود را گرفته‌ايد. شما در اين راه نه مالي خرج كرديد و نه جاني را براي خدا كه آن را آفريده به مخاطره انداختيد و نه براي رضاي خدا با عشيره‌اي درافتاديد، آيا شما به درگاه خدا بهشت و همنشيني پيامبران و امان از عذاب او را آرزو داريد؟
اي آرزومندان به درگاه خدا! من مي‌ترسم كيفري از كيفرهاي او بر شما فرود آيد، زيرا شما از كرامت خدا به منزلتي دست يافته‌ايد كه بدان بر ديگري برتري داريد و كسي را كه به وسيلة خدا (بر شما) شناسانده مي‌شود گرامي نمي‌داريد با اينكه خود به خاطر خدا در ميان مردم احترام داريد، شما مي‌بينيد كه پيمان‌هاي خدا شكسته شده و نگران نمي‌شويد با اينكه براي يك نقض پيمان پدران خود به هراس مي‌افتيد. مي‌بينيد كه پيمان رسول خدا(ص) خوار و ناچيز شده و كورها و لال‌ها و از كار افتاده‌ها در شهرها رها شده‌اند و رحم نمي‌كنيد، و در خور مسئوليت خود كار نمي‌كنيد و به كساني كه در آن راه تلاش مي‌كنند وقعي نمي‌نهيد و خود به چاپلوسي و سازش با ظالمان آسوده‌ايد. همه اينها همان جلوگيري و بازداشتن دسته‌جمعي است كه خداوند را بدان فرمان داده و شما از آن غافليد. مصيبت بر شما از همة مردم بزرگ‌تر است، زيرا در حفظ منزلت علما مغلوب شديد، كاش (در حفظ آن) تلاش مي‌كرديد.
اين براي آن است كه زمام امور و گذرگاه احكام (يعني پست‌هاي كليدي) به دست عالمان به خداست كه بر حلال و حرام خدا امين‌اند و از شما اين منزلت را ربودند و آن از شما ربوده نشد مگر به واسطة تفرّق شما از حقّ و اختلاف شما در سنت پيامبر(ص) با اينكه دليل روشن بر آن داشتيد. و اگر بر آزارها شكيبا بوديد و در راه خدا هزينه‌ها (و تعهدها) را تحمل مي‌كرديد، زمام امور خدا بر شما در مي‌آمد و از جانب شما به جريان مي‌افتاد و به شما برمي‌گشت، ولي شما ظالمان را در جاي خود نشانديد و امور خدا را به آنان سپرديد تا به شبهه كار كنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگي دنيا كه از شما جدا خواهد شد [آنان را بر اين منزلت چيره كرده] بدين‌سان ضعيفان را به دست آنان سپرديد كه برخي را برده و مقهور خود ساخته و برخي را ناتوان و مغلوب زندگي روزمره كردند، در امور مملكت به رأي خود تصرف مي‌كنند و با هوسراني خويش ننگ و خواري پديد مي‌آورند به سبب پيروي از اشرار و گستاخي بر خداي جبار!
در هر شهري خطيبي سخنور بر منبر دارند كه به سود آنان سخن مي‌گويد، سرتاسر كشور اسلامي بي‌پناه مانده و دستشان در همه جاي آن باز است و مردم بردگان آنهايند كه هيچ دست برخورد كننده‌اي را از خود نرانند.
آنها كه برخي زورگو معاندند و برخي بر ناتوان سلطه‌گر و تندخويند، فرمانرواياني كه نه خدا شناسند و نه معاد.
شگفتا! و چرا در شگفت نباشم كه ديار اسلامي در اختيار فريبكاري نابكار و ماليات بگيري ستمگر و فرمانرواي بي‌رحم بر مؤمنان است، پس خدا در آنچه ما كشمكش داريم حاكم است و در آنچه اختلاف داريم داوري مي‌كند.
خدايا! تو مي‌داني كه آنچه از ما سرزد، براي رقابت در فرمانروايي و نيز دسترسي به مال بي‌ارزش دنيا نبود، بلكه از آن روست كه نشانه‌هاي آيين تو را بنمايانيم و سروسامان بخشي را در سرزمين‌هايت آشكار سازيم تا بندگان ستمديدة تو آسوده گردند و به فرايض و سنن و احكام تو عمل كنند. و شما (اي مردم!) اگر ما را (در اين راه مقدس) ياري نرسانيد و در خدمت ما نباشيد، ستمگران (بيش از پيش) بر شما نيرو گيرند و در خاموش كردن نور پيامبر شما بكوشند. خدا ما را بس است و بر او توكل داريم و به سوي او بازمي‌گرديم و سرانجام به سوي اوست.

پي‌نوشت‌ها:

٭ برگرفته از فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)،صص222ـ303.
1. سورة مائده (5)، آية 44.
2. سورة توبه (9)، آية 71.
 
 
ماهنامه موعود شماره 61 



طبقه بندی: مقاله های امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دهم بهمن 1387 توسط وحید حسین پور مهربانی

سيد مهدي بحرالعلوم (رحمةالله عليه) در حين مطالعه به روايتي بااين مضمون برخود كرد كه اگر شخصي پنجاه سال معصيت خدا را كرده باشد و مرتكب گناهان بسياري گرديده باشد اما.....اما... اززشتي كردار و اعمال و رفتارگذشته خود به درگاه الهي پناه آورده و اظهار ندامت و پشيماني كند و يك مرتبه ،تنها يك مرتبه ،با خلوص نيت و با تمامي وجود عرضه بدارد السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين(ع) خداي منّـان به بركـت و طهـارت و مـودّت حـضرت سيدالشهداء عليـه السـّلام توبه او را مي پذيرد و غفران و رحمت واسعه الهي شامل او ميگردد و سعادت دنيا و آخرت او تضمين ميگردد به شرط آنكه حق النـّاسي بر گردن او نباشد ولي قبول و هضم و پذيرش اين مطلب بر او بسيار دشوار و ثقيل بود تا اينكه دستي بر روي شانه خود ديد كه از وي سبب تفكر و تعجب او را جويا شد واونيز شرح ماجرا را بيان نمود مرد غريبه فرمود : سيد مهدي بگذار جهت روشن شدن اين مطلب داستاني را بازگو كنم روزي پادشاهي با تمامي خَدَم و حَشـَم خود جهت شكار به جنگلي رفت در حين شكارآهو بچه اي نظراو را جلب كرد و پادشاه از پي شكار و صيد آن روان گرديد و كار به جائي رسيد كه ناگهان دريافت كه از تمام همرهان به جا مانده و از طرفي با فرا رسيدن شب و نا آشنا بودن به منطقه راه را نيز گم كرده است خسته و نا اميد و بي هدف به راه خويش ادامه داد تا اينكه به كلبه چوبي محقري برخورد نمود دَق الباب نمود و از ترس دشمنان خود را پيك دربار كه راه را گم كرده معرفي نمود و اجازه ورود و بيتوته كردن آن شب را از صاحبخانه درخواست نمود صاحبخانه كه فردي بسيار فقير و تهيدست بود با روئي گشاده از او استقبال نمود و تمام هستي خود را كه يك راس گوسفند شيرده بود و بواسطه آن ارتزاق ميكردند قرباني كرد و پذيرائي مفصلي از او به عمل آورد و صبح زود ازبقاياي شير روز قبل همان گوسفند از او پذيرائي نمود و راه بازگشت و قصر پادشاه را به او نيز نشان داد پادشاه به محض بازگشت به قصر خود تمامي وزرا و سران كشوري و لشكري خود را فراخواند و براي آنان ماجراي شب گذشته را شرح داد و از آنان مشورت خواست كه چگونه ميتواند و چه كاري انجام بدهد تا لطف و مرحمت شب گذشته آن مرد را جبران كند يكي گفت پاداش او بيست سكه طلاست ديگري گفت : جزاي او يك باب منزل مسكوني مجلل است وزيري گفت : تا آخر عمر او بيمه دربار سلطان باشد اميري گفت : سزايش هزار گوسفند است پادشاه پس از استماع همه نظرات ، رو به آنان كرده و عرضه داشت شما خيلي بي معرفت و بي انصاف هستيد آن مرد تمام هستيش يگ گوسفند بود و آن را هم در راه پذيرائي از من فدا كرد حال اگر من تمام هستي خود را به او ببخشم تازه با او برابر ميشوم حال سيد مهدي به خاطر داشته باش جـَدّ غريبف ما حسين(ع) روز عاشورا تمام هستي خود را در راه خدا قرباني و فدا نمود حتي آمد درون خيمه و طفل شش ماهه خود را نيز در محضر خدا و براي خدا قرباني نمود حال با تمام اين تفاسير اگر خداي متعال تمام هستي خود را فداي حسين(ع)كند و به پاي او بريزد تازه با حسين(ع) به قول معروف ير به ير ميشود حال اگرخدا همچين بنده گنهكاري رابه خاطر حسين (ع) ببخشد كار محال و دور از انتظاري انجام داده است؟




طبقه بندی: مقاله های امام حسین (ع)،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دهم بهمن 1387 توسط وحید حسین پور مهربانی

قالب وبلاگ