توصیه های ایت الله قاضی به شاگردانشان

مطالب زیر گزیده ای از توصیه ها و وصایای آیت الله سید علی قاضی (ره) استاد اخلاق حضرت علامه طباطبایی و حضرت آیت الله بهجت است که به شاگردان و اطرافیان خود فرموده اند و ما آن ها را به اختصار ذکر می نماییم.
باشد که کلامش چون صاعقه ای بر قلبمان بدرخشد و راهنمایمان در تاریکی ها باشد.
نماز
شما را سفارش می کنم به اینکه نمازهایتان را در بهترین و با فضیلت ترین اوقات آنها به جا بیاورید و آن نمازها با نوافل، 51 رکعت است؛ پس اگر نتوانستید، 44 رکعت بخوانید و اگر مشغله های دنیوی نگذاشت آنها را به جا آورید، حداقل نماز توابین را بخوانید [ نماز اهل انابه و توبه هشت رکعت هنگام زوال است ].
مرحوم علامه طباطبایی و آیت الله بهجت از ایشان نقل می کنند که می فرمودند: « اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند. »
مرحوم آقای سید هاشم رضوی هندی می فرمایند: روزی یکی را به محضر آقای قاضی آوردند که مثلا آقا دستش را بگیرد و راهنمایی اش کند.
مرحوم آقای قاضی فرموده بودند: « به این آقا بگویید که نماز را در اول وقت بخواند. »بعد معلوم شد که آن آقا وسواس در عبادات داشته و نماز را تا آخر وقت به تأخیر می انداخته است.
اما وصیت های دیگر، عمده آنها نماز است. می فرمودند نماز را بازاری نکنید اول وقت به جا بیاورید با خضوع و خشوع. اگر نماز را تحفظ کردید همه چیزتان محفوظ میماند و تسبیح صدیقه کبری سلام الله علیها که از ذکر کبیر به شمار می آید و آیت الکرسی در تعقیب نماز ترک نشود.
دعا در قنوت نماز
آقای قاضی به شاگردان خود دستور می دادند این دعا را در قنوت نماز هایشان بخوانند: « اللهم ارزقنی حبّک و حبّ ما تحبه، و حبّ من یحبّک، والعمل الذی یبلغنی إلی حبّک واجعل حبّک احبّ الاشیاء إلی. »
قرآن
آقای سید محمد حسن قاضی می فرمایند: « چند سفارش ایشان عبارت است از: اول روخوانی قرآن. می فرمودند قرآن را خوب و صحیح بخوانید. توصیه دیگر ایشان راجع به دوره تاریخ اسلام بود. می فرمودند یک دوره تاریخ اسلام را از ولادت حضرت پیغمبر(ص) تا 255 هـ.ق یا 260 هـ.ق بخوانید. و بعد از عمل به این ها می فرمودند برو نمازشب بخوان! »
آیت الله قاضی در نامه ای به آیت الله طباطبایی می فرمودند: « دستورالعمل، قرآن کریم است؛ فیه دواء کل دواء و شفاء کل عله و دوا کل غله علماً و عملاً و حالاً.
آن قره العیون مخلصین را همیشه جلوی چشم داشته باشید و با آن هادی طریق مقیم و صراط مستقیم سیر نمایید و از جمله سیرهای شریف آن قرائت است به حسن صورت و آداب دیگر، خصوص در بطون لیالی...»
و نیز:« بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب با صدای زیبا و غم انگیز، پس آن نوشیدنی و شراب مؤمنان است. تلاوت قرآن کمتر از یک جزء نباشد. »
نماز شب
« اما نماز شب پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست، و تعجب از کسی است که می خواهد به کمال دست یابد و در حالی که برای نماز شب قیام نمی کند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر به وسیله نماز شب. »
علامه طباطبایی می فرمودند: « چون در نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاه گاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم تا یک روز در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آن جا عبور می کردند.
چون به من رسیدند، دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند: ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، آخرت می خواهی نماز شب بخوان! »
حاج سید هاشم حداد می فرمودند: « مرحوم آقا خودش این طور بود و به ما هم این طور دستور داده بود که در میان شب وقتی برای نماز شب برمی خیزید، چیز مختصری تناول کنید، مثلاً چای یا دوغ یا یک خوشه انگور یا چیز مختصر دیگری که بدن شما از کسالت بیرون آید و نشاط برای عبادت داشته باشید. »
توسل به ائمه أطهار(ع)
آیت الله سید علی آقا قاضی در یکی از نامه هایش چنین مرقوم فرمودند: « .... و تمام طرق .... توسل به ائمه أطهار(ع) و توجه تام به مبدأ است. چونکه صد آمد، نود هم پیش ما است. با دراویش و طریق آنها کاری نداریم. طریقه، طریقه علما و فقها است، با صدق و صفا. »
توسل به حضرت سیدالشهدا(ع)
محال است انسانی به جز از راه سیدالشهدا علیه السلام به مقام توحید برسد. سریان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا علیه السلام است و پیشکار این فضیلت هم حضرت قمر بنی هاشم ابالفضل العباس علیه السلام است.
دعا برای فرج امام زمان(ع)
از آن چیزها که بسیار لازم و با اهمیت است دعا برای فرج حضرت حجت ـ صلوات الله علیه ـ در قنوت نماز وتر است بلکه در هر روز و در همه دعاها.
دل هیچ کس را نرنجانید!
دیگر آن که، گر چه این حرفها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم اطاعت والدین، حسن خلق، ملازمت صدق، موافقت ظاهر با باطن و ترک خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیکویی کردن با هر برّ و فاجر، مگر در جایی که خدا نهی کرده. الله الله الله که دل هیچکس را نرنجانید!
رفع ناراحتی های روحی
آن مرحوم در هنگام اضطراب و ناراحتی های روحی، خواندن این کلمات را سفارش می کردند: « لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الحمد و له الملک و هو علی کل شیء قدیر، أعوذ بالله من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربی من أن یحضرون إن الله هوالسمیع العلیم: هیچ معبودی جز خداوند یکتای بی شریک وجود ندارد و ستایش و حکومت مخصوص اوست و او بر هر کاری تواناست.
از وسوسه های شیاطین به خدا پناه می برم و به تو پناه می برم ای پروردگارم از این که نزد من حاضر شوند. همانا خداوند شنوا و داناست. »
حق الناس
آیت الله نجابت نقل می کند: وقتی که بنده مشرف شدم خدمت ایشان فرمودند: « هر حقی که هر کس بر گردن تو دارد باید ادا کنی.
خدمت ایشان عرض کردم:مدتی قبل در بین شاگردهایم که نزد بنده درس طلبگی می خواندند، یکی خوب درس نمی خواند. بنده ایشان را تنبیه کردم.
اذن از ولیّ او هم داشتم در تربیت. در ضمن این جا هم نیست که از او طلب رضایت کنم. می فرمودند: « هیچ راهی نداری، باید پیدایش کنی. گفتم آدرس ندارم، گفتند باید پیدا کنی.
آقای قاضی فرمودند : هر حقی که برگردنت باشد تا ادا نکنی باب روحانیت، باب قرب، باب معرفت باز شدنی نیست. یعنی این ها همه مال حضرت احدیت است. و حضرت احدیت رضایت خود را در راضی شدن مردم قرار داده است.»
رفع گرفتاری
علامه لاهیجانی انصاری روزی از ایشان پرسیدند که در مواقع اضطرار و گرفتاری چه در امور دنیوی و یا در امور اخروی و بن بست کارها به چه ذکری مشغول شویم تا گشایش یابد؟
در جواب فرمودند: « پس از 5 بار صلوات و قرائت آیة الکرسی در دل خود بدون آوردن به زبان بسیار بگو:
« اللهم اجعلنی فی درعک الحصینة التی تجعل فیها من تشاء : بار پروردگارا! مرا در حصن و پناهگاه خود و در جوشن و زره محکمت قرار بده که در آن هر کس را که بخواهی قرار می دهی تا گشایش یابد. »
حضور قلب
حجت الاسلام آقای دکتر مرتضی تهرانی می فرمایند: « آیت الله قاضی در پاسخ شخصی که از ایشان تقاضای سفارش کرد، فرمودند:
قلم و کاغذ از جیبت درآور و بنویس:
سررشته دولت ای برادر به کف آر وین عمر گرانمایه به خسران مسپار
یعنی همه جا با همه کس در همه جا می دار نهفته چشم دل جانب یار »
برآورده شدن حاجت
« مرحوم قاضی قرائت دعای زیر( دعای سریع الاجابه، مفاتیح الجنان ) را به مدت چهل شب، هر شب یک تا صد بار برای برآورده شدن حاجت سالکان درگاه الهی مفید می دانستند:
إلهی کیف أدعوک و أنا أنا و کیف أقطع رجایی منک و أنت أنت؟ إلهی أذا لم أسئلک فتعطین فمن ذاالذی أدعوه فیعطینی؟ ألهی إذا لم أدعک فستجیب لی، فمن ذاالذی أدعوه فیستجیب لی؟
إلهی إذا لم أتضرع إلیک فترحمنی فمن ذا الذی أتضرع إلیه فیرحمنی؟ إلهی فکما فلقت البحر لموسی و نجیته أسئلک أن تصلی علی محمد و آل محمد و إن تنجینی مما أنا فیه و تفرج عنی فرجا عاجلا غیر أجل بفضلک و رحمتک یا أرحم الراحمین. »
تقویت حافظه
آن مرحوم برای تقویت حافظه، خواندن آیت الکرسی و معوذتین ( دو سوره مبارکه ناس و فلق ) را سفارش می فرمودند.
عمل به دانسته ها
برو آنچه از نیکی که می دانی درست عمل کن؛ در نهایت دقت و سعی، بدان که تو عارف خواهی بود.
طبقه بندی: مقاله های امام حسین (ع)،
برچسب ها: توصیه های ایت الله قاضی به شاگردانشان،
که چرا عشق به انسان نرسيده ست؟
چرا آب به گلدان نرسيده ست؟
چرا لحظه باران نرسيده ست؟ و هر کس که دراين خشکي
دوران به لبش جان نرسيدست، به ايمان نرسيدست!
و غم عشق به پايان نرسيدست
بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد،بنويسد، که هنوزم
که هنوزست ست ، چرا يوسف گم گشته به کنعان نرسيدست
دل عشق ترک خورد ،گل زخم نمک خورد،
زمين مرد،زمان برسر دوشش غم واندوه به انبوه
فقط برد ، فقط برد ، زمين مرد، زمين مرد،
خداوند گواه است ، دلم چشم براه است،
ودر حسرت يک پلک نگاه است،ولي حيف ، نصيبم فقط آه است ، و همين آه
خدايا برسد کاش به جايي ،برسد کاش صدايم به صدايي!
عصر اين جمعه دلگير وجود تو کنار دل هر بيدل
آشفته شود حس، تو کجايي گل نرگس؟
به خدا آه نفسهاي غيرت تو که آغشته به حز ني ست
ز جنس غم و ماتم،زده آتش به دل عالم و آدم
مگر اين روز و شب رنگ شفق يافته ، در سوگ
کدامين غم عظمي، به تنت رخت عزا کرده اي
اي عشق مجسم که به جاي نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت،
نکند باز شده ماه محرم
که چنين مي زند آتش به دل فاطمه آهت!
بیا بیا گل زهرا عزای مادر توست
صفای فاطمیه از صفای مادرتوست
به فداي نخ آن شال سياهت، به فداي رخت اي ماه!
بيا ، صاحب اين بيدق و اين پرچم و واين مجلس واين روضه و اين بزم تويي،
آجرک الله ! عزيز دو جهان ، يوسف در چاه!
دلم سوخته از آه نفس هاي غريبت، دل من بال کبوتر شده، خاکستر پرپر شده،
همراه نسيم سحري روي پر فطرس معراج، نفس گشته هوايي و
سپس رفته به اقليم رهايي، به همان صحن و سرايي
که شما زائر آني و خلاصه شود آيا که مرا نيز به همراه خودت زير رکابت ببري
تا بشوم کرب و بلايي،
بخدا در هوس ديدن شش گوشه دلم تاب ندارد، نگهم خواب ندارد،
قلمم گوشه دفتر ، غزل ناب ندارد،
همه گويند به انگشت اشاره ، مگر اين عاشق بيچاره دلدا ه ي دلسوخته ارباب ندارد ...
تو کجائي ؟ تو کجائي شد ه ام باز هوايي ، شده ام باز هوايي
گريه کن ، گريه و خون گريه کن آري ،
که هر آن مرثيه را خلق شنيدست ، شما ديده اي آن را
و اگر طاقتتان هست ، کنون من نفسي روضه ز مقتل بنويسم
و خودت نيز مدد کن که قلم در کف من
هم چون عصا در يد موسي بشود!
چون تپش موج مصيبات بلند است ، به گستردگي
ساحل نيل است و اين بحر طويل است
و ببخشيد اگر اين مخمل خون بر تن تب دار حروف
است که اين روضه ي مکشوف لهوف است،
عطش بر لب عطشان لغات است ،
و صداي تپش سطر به سطر همگي موج مزن آب فرات است ،
و ارباب همه سينه زنان کشتي آرام نجات است ،
ولي حيف که ارباب " قتيل العبرات " است ولي حيف که ارباب " اسير الکر بات " است
ولي حيف هنوزم که هنوز ست ، حسين بن علي تشنه يار است
و زني محو تما شاست ز بالاي بلندي
الف قامت او دال و همه هستي او در کف گودال و سپس آه که " الشمر "
خدايا چه بگويم که " شکستند سبو را و بريدند " ....
دلت تاب ندارد به خدا با خبرم ، مي گذرم از
تپش رو ضه که خود غرق عزايي
تو خودت کرب و بلايي
قسمت مي دهم آقا به همين روضه که در مجلس ما نيز بيايي ، تو کجايي ..... تو کجايي؟
التماس دعا
طبقه بندی: بازی سنگ زدن به اسراعیلی ها،

السلام عليک يا اباعبدالله الحسين
تصـــــاوير حرم حضرت امام حسين عليه الســــلام زنده و مستقيــم
برای دیدن به ادامه ی روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب...
طبقه بندی: پخش زنده ی حرم امام حسین (ع)،

از غزّه نوای "هَل مِن ناصر یَنصُرُنی" به گوش می رسد
در آستانهء محرّم الحرام، ما در کدامین سپاهیم؟ حسینیان، یزیدیان یا نظاره گران
اُذِنَ لِلّذینَ یُقاتلونَ بأنّهُم ظُلِموا وَ إنّ اللهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیرُ
الّذینَ اُخرجوا مِن دیارهِم بغَیر حَق ٍ إلّا أن یَقُولُوا رَبُّنا اللهُ وَ لَو لا دَفعُ اللهِ النّاسَ بَعضَهم ببَعض ٍ لَهُدِّمَت صَوامِعُ وَ بیَعٌ وَ صَلواتٌ وَ مَساجدُ یُذکَرُ فیها اسمُ اللهِ کَثیراً وَ لَیَنصُرَنّ اللهُ مَن یَنصُرُهُ انّ اللهَ لَقویُّ عزیزٌ
به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازهء جهاد داده شده است. چرا که مورد ستم قرار گرفته اندو خدا بر یاری آنها تواناست.
همانا که از خانه و شهر خود به ناحق رانده شده اند، جز اینکه می گفتند: " پروردگار ما، خدای یکتاست" و اگر خداوند بعضی مردم را به وسیلهء بعضی دیگر دفع نکند دیرها و صومعه ها و معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا در آنها بسیار بُرده می شود، ویران می گردد و خداوند کسانی را که یاری او کنند( و از آئینش دفاع نمایند) یاری می کند، خداوند قوی و شکست ناپذیر است.
آیات 39و40 سورهء حج
طبقه بندی: مقاله های امام حسین (ع)،
زیارت عاشورا در موبایل شما
این برنامه توسط خودم ساخته شده البته ادرسه اون یکی وبلاگم روشه www.takchin.2ir.ir
این برنامه تو گوشی هایی که (جاوا jar ) رو ساپورت میکنن اجرا میشه.
التماس دعا
طبقه بندی: زیارت عاشورا برای موبایل،
|
السلام عليک يا علی بن موسی الرضا تصـــــاوير حرم امام رضا عليه الســــلام زنده و مستقيــم |
برای دیدن به ادامه ی روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب...
|
السلام عليک يا اباالفضل العباس تصـــــاوير حرم حضرت ابوالفضل العباس عليه الســــلام زنده و مستقيــم |
ادامه مطلب...
تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت حضرت علی (علیهالسلام) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی كه هجرت روی داده بود گرفتند.(1) علت نامگذاری این ماه آن بود كه در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام میدانستند.ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجری كاروان حضرت امام حسین (علیه السلام) وارد كربلا شد و سپاهیان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده میشد در روزهای تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم میباشد او و یارانش را به شهادت رساندند. امام هشتم شیعیان امام رضا(علیه السلام) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته میشد و در آن نمیجنگیدند ولی در این ماه، خونهای ما را ریختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسیر كردند و خیمهها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پیامبر را دربارة ذریهاش رعایت نكردند. آیت الله میرزا جواد ملكی تبریزی در «مراقبات» نوشته است: «كودكانم را میدیدم كه در دهه نخست ماه محرم غذا نمیخوردند و به نان خالی اكتفا میكردند كسی هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان میكنم عشقی درونی آنان را برمیانگیخت.» (2) به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم میسازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (علیه السلام) از اول محرم، محافل و مجالسی را سیاهپوش كرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری میپردازند.(3) پینوشتها: 1- تاریخ تحلیلی اسلام، دكتر سیدجعفر شهیدی، ص130. 2- پیامآور عاشورا، مهاجرانی، ص 11. 3- با اندكی دخل و تصرف، فرهنگ عاشورا جواد محدثی، ص 406 . |
طبقه بندی: مقاله های امام حسین (ع)،
![]() در قوس صعود نیز معصومين(ع) تنها مجرای جریان عبودیت و بندگی خدای متعال هستند. تنها راه بندگی و عبودیّت خداوند، تولی و تسلیم در مقابل ولایت ایشان است. با تولی به این انوار مقدس است که خداوند پرستیده میشود و این نیز به نوبۀ خود اراده و مشیت الهی است. لذا در روایات داریم که: «بِنا عُبِدَ اللهُ و بِنا عُرِفَ اللهُ»
عاشورا چشمه همیشه جاری است که فرد، جامعه و تاریخ را سیراب ساخته و میسازد. مکتب استوار بر حقایقیاست که ساختن و ساخته شدن را می آموزد. اقیانوس ژرفی است که گوهرهای بیبدیل دارد. هرچند تاکنون پرده هایی از سیمای تابناک این حقیقت همیشه جاوید کنار زده شده و هر روز می شود، اما بشریت برای دست یافتن به مسیر سلوک به تحقیق و پژوهش در این واقعه محتاج است. آنچه پیش رو دارید مقدمه ای است که حجت الاسلام والمسلمین سید محمدمهدی میرباقری در ابتدای سلسله جلسات آموزش تحقیقاتی «تحلیل قیام ابا عبدالله الحسین(ع)» درمدرسه علمیه امام حسن مجتبی(ع) بیان کرده اند که به مناسبت هفتمین روز شهادت امام حسین(ع) و اصحاب گرانقدر ایشان تقدیم میگردد. فصل اول: ضرورت و جايگاه عاشوراپژوهي مقدمه يكي از مهمترين وقايع تاريخ ـچه در جزئيّات واقعه و چه در کلان و تحليل آنـ بدون ترديد قيام حضرت سيدالشهدا(علیهالسلام) و ابعاد شخصيتي و آثار حركتي آن بزرگوار بوده است. تلاش برای تحليل قيام عظيم عاشورا نزد پيروان مكتب اهل بيت(علیهمالسلام) همواره جايگاه خاصّي داشته است و به اعتراف بسياري از جامعهشناسان، يكي از اركان اصلي پابرجايي مكتب اهل بيت(علیهمالسلام) تأثيرات پيدا و پنهان عاشوراست. با تمام اين اوصاف و با وجود صدها سال تلاش محققان مكتب اهل بيت(علیهمالسلام) براي واكاوي هر چه عميقتر واقعه عاشورا، يكي از خلأهاي اصلي تحليل، عدم شکلگيري يک حوزه تحقيقي مقنن و پويا در شناخت ابعاد عاشوراست. به طوری که هنوز سطوح رويين و لايههاي باطني این حادثه عظیم در پژوهشهاي ما شناسايي و طبقهبندي نشده اند، بنابراین نمیتوان يك جريان علمي و سپس اجتماعي بزرگ را در ذيل عاشورا به طور کامل شناخت و از آن در خدمت دين بهره برد. از اصليترين عوامل پويايي و کمال فقه اصغر (علم به احكام شرعي) در مقابل فقه اكبر (علم به اصول اعتقادي) همين تلاش براي هر چه قاعدهمندتر شدن جريان علمي پويندگان آن است. اگرچه كم و بيش در حوزههايي از اعتقادات مثل شناخت خدا و صفات او نیز در حوزههاي کلامي و فلسفي تلاشهايي صورت پذيرفته است، اما هر چه به لايههاي ديگر اعتقادي نزديک ميشويم، كمتر به آن ژرفانديشيها بر ميخوريم. مثلاً میدانیم که مقام ولايت و اثرات آن و همينطور صاحبان اين مقام كه همانا 14 نور پاك معصوم(علیهمالسلام) هستند، داراي جايگاهي بسيار پراهميت و تأثيرگذار در شناخت حقايق دين هستند اما کمکاري در بازشناخت عالمانه و برپايي حوزههاي فقيهانه در منظومه اعتقادي ميتواند تأثيرات نامطلوبي در طي کردن گردنههاي صعبالعبور آينده بگذارد. تفقه در باب شخصيت سيد الشهدا(علیهالسلام) و ولايتي كه آن حضرت نسبت به تاريخ و بلكه همه عوالم اعمال كردهاند، حتماً از فقه موجود سنگينتر خواهد بود و نيازمند ادق جهد و كوشش هاست. كشاندن عرصه تفقه ديني به جايي كه در محوري ترين «عبادت» و كانوني ترين «فعل» تاريخ دقت کند نباید كاري سطحي، عادي و دمدستي تلقي شود.
برای خواندن به ادامه ی روی ادامه ی مطلب کلیک کنید |
ادامه مطلب...
طبقه بندی: مقاله های امام حسین (ع)،
که این هم توسط خودم ساخته شده است.
طبقه بندی: نرم افزار قران کریم برای موبایل،
مسيو ماربين آلمانى: «مواد روحانى كه امروزه مروج در ميان مسلمانان است هيچ يك مانند تعزيهدارى حسين عليهالسلام حس پلتيكى در مسلمانان پيدا نتواند نمود و هرگاه يكى، دو قرن در مسلمانان به اين قسم تعزيهدارى شيوع و كسب عموميت كند حيات سياسى تازه در مسلمانان پيدا خواهد شد»(10).گاسپار دروويل: «اين مراسم اشكهايى را كه از اندوه واقعى سرچشمه مىگيرد سرازير مىكند و پيروان غيور على عليهالسلام را كه بر آن ناظر هستند شديدا به هيجان مىآورد»(12).
با توجّه به سفارشها و تأكيدهاى پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمّه طاهرين عليهمالسلام درباره برگزارى مجالس عزادارى براى امام حسين عليهالسلام مىتوان دريافت كه در اين سفارشها فلسفهاى نهفته است كه آگاهى به آن مىتواند عزاداريهاى ما را با اهداف پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمه طاهرين عليهمالسلام همسو و هماهنگ گرداند و لازمه اين آگاهى يافتن به شرايط بحرانى همان قرن اول هجرى است كه بر جامعه اسلامى تحميل شد و تا قرنها طول كشيد، چنان كه طبقه حاكمه و در كنار آنها عالمنمايان حقْگريز مىكوشيدند براى مطامع خود اسلام را از درون و برون تهى و بىخاصيت كنند و در اين راه، مجال و فضا را بر حافظان حقيقى دين تنگ كردند و همه امكانات را از آنها دريغ نمودند. لذا مراسم سوگوارى عاشورا از بهترين و مؤثرترين عواملى بود كه مىتوانست در آن شرايط حساس اسلام را از دستبرد غارتگران مسلح نجات بخشد و بارقه اميدى به دلهاى طالبان حق بتابد. بنابراين تشيع براى حفظ خود وابسته به مراسم عزادارى عاشورا شد، چنان كه نمىتوان تشيع را بدون عاشورا تصور كرد. عاشورا از يك سو شيعيان و طالبان حق را دور هم گرد مىآورد و از سوى ديگر مبانى تشيع را به آنها مىآموخت و جرئت مبارزه و روحيه فداكارى براى حفظ اسلام به آنها مىداد. چنان اين مراسم با شيعه عجين شد كه يكى از مهمترين نشانههاى شناخت آنان گرديد، بهطورى كه با فرا رسيدن ايام عاشورا در هر شهر و كوى و برزنى كه شيعيان زندگى مىكردند شكل آنها به طور كلى تغيير مىكرد و چهره غم و ماتم به خود مىگرفت. شهرهاى شيعهنشين ايران از جمله قم، رى و سبزوار چنين وضعى داشت، تا اينكه در قرن چهارم هجرى آل بويه شيعه مذهب، مراسم عزادارى را كه علامت و مشخصه بارز شيعه بود، با جديّت تمام در قلمرو خود به ويژه بغداد رسمى اعلام كردند و گر چه با مخالفت بعضى از فرق سنى به ويژه حنابله روبهرو شدند، اين مراسم را تا پايان حكومتشان يعنى تا نيمه قرن پنجم برگزار كردند. چنان اين مراسم به صورت فرهنگ عامه درآمد كه در قرون بعدى ساير مسلمانان هم كه دوستدار پيامبر و اهل بيت او بودند تعلق خاطر ويژهاى نسبت به واقعه كربلا پيدا كردند و آنها هم مانند شيعيان در ايام محرم براى خامس آل عبا عزادارى مىكردند و رفته رفته سوگوارى براى امام حسين عليهالسلام به صورت فرهنگ ايرانى درآمد، چنان كه نه تنها مسلمانان، بلكه پيروان ساير اديان مثل يهوديان و مسيحيان نيز كه در ايران زندگى مىكردند ارادتمند امام حسين عليهالسلام و يارانش شدند. بدين سان مراسم عزادارى نه تنها در شرايط بحرانى با تمام وجود از اسلام پاسدارى نمود، بلكه رفته رفته فضايى ايجاد كرد كه مسلمانان به ويژه مسلمانان ايران، نخست دوستدار اهل بيت شدند و با گذشت زمان از معتقدان به خط امامت و ولايت گشتند؛ از اينرو بود كه سلاطين صفوى و نظريهپردازان مذهب تشيع براى رسمى كردن مذهب شيعه در ايران از آن بهره كافى گرفتند.
هنوز پس از گذشت قرنها و با انجام تحقيقات متعدد، به اين سؤال اساسى پاسخ قانعكنندهاى داده نشده كه شاه اسماعيل با چه ابزارى و با تكيه بر چه نيرويى و با پيشينه چه فرهنگى ايران را به عنوان كشورى شيعه شناساند، چنان كه از آن پس ديگر هيچ طوفان سهمگينى نتوانست در عقيده و ايمان مردم خللى وارد كند. بنابراين شايسته است كه درباره اين مسئله مهم بيشتر مداقه نمود و جوابى در خور براى آن يافت. براى روشن شدن بحث ابتدا به طرح چند فرضيه مىپردازيم و سپس درباره آنها گفت و گو مىكنيم: 1 ـ موفقيت شاه اسماعيل مرهون اِعمال قوه قهريه و قتل عام گسترده مخالفان بود. 2 ـ اهل سنت براى حفظ جان خود تقيه اختيار كردند و به صورت ظاهر مذهب جديد را پذيرفتند، ولى در پنهان بر اعتقادات خود باقى ماندند. 3 ـ گر چه شاه اسماعيل در آغاز از قوه قهريه بهره گرفت(1) ـ قتلعامهاى شاه اسماعيل در تبريز، بغداد، خراسان، خوزستان و ديگر بلاد فتح شده ـ ليكن براى ايجاد مذهبى پايدار و فراگير به كار عميق وگسترده فرهنگى نياز بود كه از طريق مجالس عزادارى، وعظ و خطابه ميسّر گرديد. بعضى از محققان با تكيه بر مطالبى كه درباره استفاده شاه اسماعيل از زور در منابع آمده، رسمى شدن مذهب تشيع را در ايران به ضرب شمشير آخته قزلباشها و تبر تبرائيان نسبت مىدهند(2)، در حالى كه از يك مسئله مهم غفلت كردهاند و آن اين است كه رسمى شدن مذهب تشيع با آغاز سلطنت شاه اسماعيل و كشورگشايى او همزمان صورت گرفت. بنابراين عمده قتل عامهاى شاه اسماعيل ناشى از كشورگشايى اوست و اين در ايران به هنگام برآمدن سلسلهاى و بر افتادن سلسلهاى ديگر امرى رايج و متداول بود، چنان كه نمىتون بين قتلعامهاى تيمور و ديگر جهانگشايان و قتلعامهاى شاه اسماعيل فرقى قائل شد؛ زيرا آنها به هنگام فتح بلاد هيچ گونه مقاومتى را تحمل نمىكردند و حتى براى جلوگيرى از قتل و غارت تمام همت خود را به كار مىگرفتند كه شهرها به صلح فتح شود، ولى كمتر موفق مىشدند. از اينرو عمده قتلعامها مربوط به مدافعان شهرها و حاميان حكام مورد حمله بود؛ زيرا مردم عادى نه توانايى دفاع از شهرها را داشتند و نه انگيزهاى براى حمايت از حكام. با سيرى اجمالى در لشكركشيهاى شاه اسماعيل به موارد متعددى برمىخوريم كه حتى رعاياى بلادى كه با قوه قهريه فتح مىشد مورد تفقد شاهانه قرار مىگرفتند. مؤلف خلد برين ضمن فتح مرو و قتل شيبك خان ازبك (915ق) مىنويسد: «خاقان سكندر شأن رايت نصرت آيت به جانب مرو برافراخت و رعايا و متوطنان آن ديار را سايهنشين آفتاب عاطفت و احسان خود ساخته ظل ظليل عفو و بخشايش بر مفارق ايشان انداخت»(3). در اينجا جداى از برخوردهاى شاه اسماعيل بايد به حقيقتى اشاره كنيم و آن اين است كه فتح قلوب و تغيير عقايد به سادگى فتح بلاد و تغيير حكومتها نبود. بنابراين سادهانگارى است كه تصور كنيم مذهب شيعه با تبر تبرائيان و شمشير قزلباشها در ايران رسمى شد. قطعا شاه اسماعيل و مشاورانش مىدانستند كه نبايد حكومت نوپاى خود را كه از شرق و غرب توسط دول مقتدر سنى محاصره شده بود، با شورشها و قيامهاى داخلى مواجه كنند. بنابراين فرضيه اول نمىتواند چندان در ترويج و تبيين مذهب تشيع مؤثر باشد. البته نمىتوان پذيرفت كه اهل سنت بدون هيچ مقاومتى به مذهب شيعه گرويدند، ليكن اشكال مقاومت توده مردم بر ما چندان معلوم نيست. منابع هم از مقاومت و مخالفت نخبگان و علما مطالبى پراكنده بيان كردهاند(4). علما، مدرسان، ائمه جمعه و جماعت و غيره مخالفتهاى جدىترى داشتند، امّا مخالفت توده مردم از محافل خصوصى و خانوادگى، آن هم به صورت سخنان شكوهآميز و اعتراض گونه فراتر نمىرفته است(5). به احتمال زياد آنها به رغم اينكه عبادات خود را به صورت ظاهر به شيوه مذهب شيعه انجام مىدادند، تا حدودى تعلق خاطر خود را به مذهب آباء و اجداديشان حفظ كرده بودند و در واقع در حال بلاتكليفى و انتظار به سر مىبردند و اين هم براى تحقيق و آشنايى با مذهب جديد و دور شدن از مذهب قديم لازم و ضرورى به نظر مىرسيد. البته اين مدت نمىتوانسته بيش از يك دهه طول كشيده باشد؛ زيرا بنابر روايتى شاه اسماعيل بعد از جنگ چالدران (920ق) دستور داد كه از تعقيب و آزار اهل سنت دست بردارند(6). با وجود اين، گزارشى مبنى بر بازگشت مردم به مذهب اهل سنت به ما نرسيده است و حتى چند دهه بعد در سال 986ق كه شاه اسماعيل دوم درصدد محو شعائر شيعه برآمد از خوف عوام و خواص به ترديد افتاد(7). بنابراين گر چه در ابتدا اهل سنت با تهديد، اكراه و تقيه وارد مذهب شيعه شدند، ليكن با گذشت زمان گرايش به آن از نظر كمى و كيفى شتاب بيشترى گرفت و اين امر از يكى از نامههاى شاه طهماسب اول به سلطان سليمان عثمانى در 961ق به خوبى پيداست. او اظهار مىدارد: «هرگز در هيچ زمانى كسى نديده و نشنيده و در هيچ ديارى واقع نشده كه از شيعيان آل محمّد صلىاللهعليهوآله يكى تغيير مذهب خود كرده باشد و طريق مخالفت آل محمّد صلىاللهعليهوآله اختيار كرده باشد، امّا هيچ سالى و ماهى نيست كه هزار كس از سنيان... تغيير مذهب و اعتقاد نداده طريق مستقيم اهل بيت اختيار نكنند. مواليان و شيعيان آل محمّد صلىاللهعليهوآله روز به روز زيادت شوند كه در ملك روم و ماوراءالنهر و هندوستان، چند سال پيش از اين پانصد كس شيعه نبود و امروز كه سنه احدى و ستين و تسع مائه است در هر ديارى از پانصد متجاوزند و روز به روز در ترقى و تزايد و عن قريب است ان شاءاللّه جمله اهل عالم بدين طريق و مذهب غراء باشند»(8). امّا بىگمان صفويه فقط از اين طريق نمىتوانستند به هدف نهايى خود نايل آيند؛ زيرا اِعمال اين شيوه براى درازمدت ممكن نبود. اين حقيقت قابل انكار نيست كه شاه اسماعيل و جانشينانش براى رسمى شدن مذهب تشيع از هيچ كوششى فروگذار نكردند. بنابراين بايد به بررسى اين موضوع پرداخت كه آنها براى تحقق اين امر از چه عاملى بهره گرفتهاند كه معجزهوار تشيع در قلوب مردم ايران جاى گرفت و با پوست، گوشت و استخوان آنها عجين شد. با سيرى اجمالى در حالات و اعتقادات فرقههاى مذهبى موجود در ايران مىتوان دريافت كه علاوه بر اصول دين، محبت به اهلبيت پيامبر مهمترين عامل مشترك ميان آنها بود كه بيشتر در مجالس عزادارى عاشورا متبلور مىشد. هنر شاه اسماعيل و مشاورانش اين بود كه از اين عامل براى تحقق هدف خود به بهترين گونه استفاده كردند. دكتر على شريعتى كه از منتقدان حكومت صفويه است در اين باره مىنويسد: «صفويه شاهكار عجيبى كه كرد اين بود كه شيعه خون و شهادت و قيام، يعنى تشيع عاشورا را نگاه داشت و حسين را محور همه تبليغاتش كرد و على را مظهر همه نهضتش معرفى كرد و كارى كرد كه شديدترين حالت تحريك و شور و حركتش را شيعه حفظ كند و هر سال يك ماه و دو ماه محرم و صفر و حتى تمام سال را از عاشورا دم زند»(9). مسيو ماربين آلمانى ضمن اشاره به اهميت مذهب در وحدت و عزت سياسى مسلمانان مىنويسد: «مواد روحانى كه امروزه مروج در ميان مسلمانان است هيچ يك مانند تعزيهدارى حسين عليهالسلام حس پلتيكى در مسلمانان پيدا نتواند نمود و هرگاه يكى، دو قرن در مسلمانان به اين قسم تعزيهدارى شيوع و كسب عموميت كند حيات سياسى تازه در مسلمانان پيدا خواهد شد»(10). جوزف فرانسوى نيز در مورد نقش مجالس عزادارى در توسعه تشيع مىنويسد: «از ترقى كه اين طايفه بدون هيچ اقدام جبرى در قليل زمان كردهاند مىتوان گفت كه در يكى دو قرن ديگر از روى عدد غلبه بر ساير فِرق مسلمانان خواهند نمود و علت، همين تعزيهدارى است كه فردفرد اين فرقه را (مشترى داعى) مذهب خود ساخته است»(11). گاسپار دروويل كه در زمان فتحعلى شاه به ايران آمده و مراسم عزادارى محرم را از نزديك مشاهده كرده در مورد تأثير اين مراسم در ايجاد شور و هيجان در ميان مردم مىنويسد: «اين مراسم اشكهايى را كه از اندوه واقعى سرچشمه مىگيرد سرازير مىكند و پيروان غيور على عليهالسلام را كه بر آن ناظر هستند شديدا به هيجان مىآورد»(12). ديدگاههاى ياد شده از اين جهت حائز اهميت است كه بيانكنندگان آن، شيعه و ايرانى نيستند كه بتوان به آنها اتهام سخنراندن احساسى و جانبدارانه زد. اين حقيقت انكارناپذيرى است كه مورد توجّه اكثر مستشرقان و سياحانى قرار گرفته كه مسائل ايران و تشيع را به دقت دنبال مىكردند. حال اين سؤال پيش مىآيد كه شاه اسماعيل و جانشينانش با راهنمايى و مساعدت چه گروهى به نقش اين مجالس در ترويج و تبيين مذهب تشيع پى بردند. بىگمان شاه اسماعيل در سيزده يا چهارده سالگى به آن مقام معنوى و اخلاقى مورد ادعاى مورخان دوره صفويه نرسيده بود كه مورد الهام و حمايت ائمه طاهرين قرار گيرد و از نظر سياسى و نظامى هم در مقامى نبود كه بتواند وضع سياسى، نظامى به ويژه مذهبى ايران و بلاد پيرامون آن را تجزيه و تحليل كند. آنچه مسلّم است و از مجموع عملكرد وى به ويژه در مورد رسمى كردن مذهب تشيع برمىآيد اين است كه پشت صحنه اين مبارزات و اقدامات، افرادى عالم و آگاه نسبت به مسائل سياسى، نظامى و مذهبى سرزمين خود و همسايگان و مورد الهام ائمه طاهرين بودند كه با ظرافتى خاص بتوانند در داخل ايران سنگ بناى جاودانهاى را بنا نمايند. بنابر روايت مؤلّف حقيقة التواريخ: «ارباب شورا به امر شاه اسماعيل عقد مجلس مشورت نموده بعد المذاكره و المشاوره بعضى از صوفيان، نشر و تعميم طريقه حيدريه جلاليه را مناسب ديدند، امّا چند نفر عالم كه در آن مجلس حضور داشتند، سخت اعتراض كردند و امرا نيز اعتراض آنها را قبول كرده رأى صوفيان را ردّ نمودند. آخر كار قرار بر اين شد كه مذهب شيعه اثناعشريه را مذهب رسمى دولت صفويه معين نموده به ترويج و ترميم آن بكوشند و به همين واسطه اهالى شيعه ايران را با خود همراه ساخته، سنيان اين مملكت را هم قهرا و كرها داخل طريقه شيعه نموده از براى ساير شيعيان عالم اسلاميت نيز دولت صوفيه صفويه را مرجع معنوى معين نمايند...»(13). بر اساس روايت ياد شده، در شورايى كه شاه اسماعيل براى انتخاب مذهب رسمى تشكيل داده بود، علاوه بر قزلباشها كه بازوى نظامى او بودند، گروه ديگرى هم شركت داشتند كه از نظر معنوى نفوذشان بر شاه اسماعيل از قزلباشها به مراتب بيشتر بوده و به نظر ما اين گروه با نفوذ، همان علماى شيعه بودند كه از امكانات مادى و معنوى كه در اختيار شاه اسماعيل بود براى تحقق هدف خود يعنى رسمى كردن مذهب تشيع و تقويت آن بهره گرفتند و از آنجا كه شاه و قزلباشها نيز به پيامبر و ائمه طاهرين عشق مىورزيدند و مذهب جديد مىتوانست مقوّم سياست آنها باشد نه تنها مخالفتى نكردند، بلكه خود نيز از مؤيدان و مشوقان و متوليان مذهب جديد شدند. نكته ديگرى كه حضور علماى شيعه را در رسمى كردن تشيع اجتنابناپذيرمى كند بهرهگيرى از عامل تولى و تبرى براى تحقق اين امر بوده است. اعمال تولى و تبرى نمىتوانست تنها از طريق زور صورت گيرد، بلكه مىبايد با ابزارى صورت گيرد كه با روح و روان انسانها سازگار باشد و حقايقى را براى آنها روشن سازد تا بتواند آنها را به تغيير مذهب وا دارد، چنان كه خود عقايد گذشته برائت جويند و نسبت به اصول مذهب تشيع تمايل پيدا كنند و به نظر ما عاشورا مهمترين ابزارى بود كه مىتوانست اين مهم را به انجام رساند. از شواهد و قرائن نيز برمىآيد كه اين عامل مورد توجّه متوليان مذهب تشيع بوده است و از آن تا آنجا كه امكانات و شرايط جامعه اجازه مىداده براى نشر مذهب تشيع بهره گرفتهاند. هر چند مورخان دوره صفويه بر خلاف جهانگردان اروپايى به ضبط مراسم سوگوارى عاشورا و تأثيرات آن در ساختار جامعه همتى نگماردهاند و تنها به صورت جسته و گريخته ضمن ساير وقايع به آن اشارهاى گذرا نمودهاند، شواهد قطعى در دست است كه با آغاز رسمى شدن تشيع در ايران برگزارى اين مراسم كه سابقهاى ديرينه داشت در تمام سطوح جامعه از صدر تا ذيل گسترش يافت. همانطور كه ملاحظه مىشود، گستردگى توجّه مردم به عاشورا و عزادارى و به تبع، تأثير آن بر مردم در دوره صفويه به خوبى از سخنان نويسنده كتاب عالم آراى نادرى هويداست؛ زيرا اگر چنين نبود، نادر در جهت سياستهايش در پى توقف آن برنمىآمد. مؤلّف تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام مىنويسد: «... در ماه محرم فقط در روز عاشورا مجلس عزايى منعقد كرده يكى از وعاظ كتاب روضة الشهداى حسين واعظ كاشفى را بر منبر مىخواند. (حضّار) ندبه و گريه مىكردند. چون اين كتاب به فارسى بود، غالب امرا حتى لشكر كه ترك و نادان و بىسواد بودند نمىفهميدند... شاه اسماعيل جهت اين مشكل دستور داد تا ملاّ محمّد بغدادى مشهور به فضولى كتابى در مقتل الحسين به زبان تركى نوشته در ماه محرم وعاظ از آن استفاده كنند»(14). گر چه بنابر گزارشهاى مورخان و سياحان در دهههاى نخست حكومت صفويه مراسم سوگوارى عاشورا در دهه اول محرم برگزار مىشد، به مرور زمان از ابتداى محرم تا پايان صفر، ايام عزا و سوگوارى شناخته شد(15) و به صورت فرهنگ غالب مردم درآمد و حتى بر مراسم ملى برترى يافت، چنان كه اگر سالى ايام عاشورا با عيد نوروز مقارن مىشد براى رعايت ايام سوگوارى، جشن نوروز را به تعويق مىانداختند(16). از مرحوم قاضى نور اللّه شوشترى نقل شده كه علماى شيعه معتقد به سوگوارى براى امام حسين عليهالسلام در تمام ايام سال بودند. ايشان مىنويسد: هنگامى كه شاه اسماعيل در سال 909ق در شيراز به ملاقات شيخ محمّد بن يحيى بن على الجيلانى اللاهيجى رفت مشاهده كرد كه او لباس سياه پوشيده با تعجب علت را جويا شد كه شيخ در پاسخ گفت: جهت تعزيه حضرت امام حسين عليهالسلام . حضرت شاه فرمودند كه تعزيه ايشان قرار يافته كه در سالى ده روز بيش نيست كه شيخ گفت مردم اشتباه كردهاند، تعزيه آن حضرت تا دامن قيامت باقى است(17). محمّد كاظم مروى ضمن گزارش وقايع دشت مغان (1148ق) اظهار مىدارد: «شوراى كبراى مغان به همگى اهل ايران در خصوص نگرفتن تعزيه سيد شهدا و مدفون ارض كربلاى پر بلا ابا عبد اللّه حسين عليهالسلام كه سابق بر اين از ايام كشورگشا شاه اسماعيل صفوى اشتهار داشت و در مملكت ايران حسب الواقع لوازم ماتمدارى و تعزيهدارى را به عمل آورد و به جهت رقت قلب، اكثر خانهها و مسجدها و مدرسهها را آيين بسته، محفلها و نخلها و علامات كربلا را ظاهر مىنمودند، حسب الامر جهانگشا به قدغن و تأكيد تمام، موقوف فرمودند»(18). با توجّه به آنچه ياد شد، اكنون مىتوان به بررسى كاركرد مراسم عاشورا در تبيين و ترويج مذهب تشيع پرداخت. به نظر ما احساسات از مهمترين عواملى است كه مىتواند جامعهاى را براى پذيرش عقيدهاى و ردّ عقيدهاى ديگر آماده نمايد و هر قدر عامل محرك احساسات داراى پشتوانه عقلى و الهى و با فطرت و نيازهاى معنوى جامعه متناسب باشد، تغييرات با سرعت بيشتر و آگاهانهتر صورت مىگيرد و زمينه را براى تبيين و تعليم عقيده جديد مهيا مىنمايد. بنابراين صفويه كه مىخواست از ملت ايران امتى تحت لواى تشيع بسازد طبيعى بود كه واقعه كربلا را ترويج نمايد؛ زيرا آن از يك سو تبيينكننده مذهب تشيع بود و از سوى ديگر عاشورا به سبب ماهيتش با فطرت انسانها و روحيه آزادگى و ظلم ستيزى ايرانيان سازگار بود؛ چنان كه ساموئل گرين اظهار مىدارد: «ايرانيهاى شيعه اوايل زمان صفويه، به واسطه ذوق جديد و تعصب ملى به هيجان درآمده، ميدانى براى نمودن جمعيت مذهبى خود طالب بودند. اين امر، در موقع تعزيه وقايع مهمه زندگى على عليهالسلام و اخلاف او ميسر گرديد»(19). عامل تولى و تبرى از مهمترين اركان تغيير مذهب بهشمار مىآمد و اين عامل اساسى از طريق مجالس سوگوارى تحقق يافت و به عبارت ديگر، سخنان مهرآميز وعاظ و مداحى شورانگيز مداحان، اصول و فروع عقايد تشيع را در قلوب مردم جاى داد. عشق به اهل بيت پيامبر در ميان ايرانيان از مهمترين عواملى بود كه تغيير مذهب را در ايران تا حدى آسان و موفقيتآميز نمود و متوليان امر كوشيدند كه با بهرهگيرى از اين پتانسيل موجود در جامعه امتى واحد بسازند. لذا در ايام محرم در هر كوى و برزن مجالس عزادارى برپا نمودند و مردم را به مجالسى وارد كردند كه تا حدود زيادى با آن آشنايى و تعلق خاطر داشتند، چنان كه مسيو ماربين آلمانى مىنويسد: «در جميع فرق اسلاميه طبقهاى ديده نمىشود كه از روى ديانت منكر ذكر مصائب حسين عليهالسلام شده و نفرت از آن نمايد، بلكه عموما يك گونه رغبت طبيعى به اداى اين رسم مذهبى دارند و جز اين نكته اتحاديه در مسلمانان مختلفة العقيده ديده نمىشود»(20). با حضور در اين مجالس، رفته رفته كينهها و دشمنيها و جداييهاى ناشى از اختلافات فرق مذهبى و احيانا قومى نيز تا حد قابل توجهى به دوستى، محبت و وحدت مبدل مىشد و اين گام اول ـ و تا حدودى مشكل ـ در جهت ساختن امتى جديد بود. مرحله بعد ايجاد علقه و بالا بردن آگاهيها نسبت به مذهب تشيع بود. در اين محافل و مجالس واعظان مىتوانستند با موعظههاى آتشين خود با استفاده از آيات و روايات و تاريخ، حقانيت مذهب شيعه را ثابت كنند و مداحان و نوحهسرايان با ذكر فضائل و مصيبتهاى وارده بر ائمه مىتوانستند بين قلوب مردم و ائمه طاهرين رابطه عاطفى برقرار كنند و نسبت به دشمنان آنها بذر نفرت و عداوت بيفشانند؛ چنان كه جوزف مورخ فرانسوى اظهار مىدارد: «فرقه شيعه حتى در زمان سلاطين صفويه مذهب خود را به زور شمشير ترقى ندادند. به قوه كلام كه اثرش بيشتر از شمشير است اين طايفه به اين درجه ترقى محيّر العقول نمودهاند».(21) فيگوئروا هم كه در سال 1028ق در ايام سلطنت شاه عبّاس اول به ايران مسافرت كرده و از نزديك با مجالس وعظ و خطابه و عزادارى آشنا شده در اين باره اظهار مىدارد: «موعظه گران اين مجالس علماى شرعاند و غالبا ملا يا قاضى ناميده مىشوند. اينان در هر جايى كه مردم گرد آمده باشند بر منبرهاى بلند مىنشينند و با حرارت تمام و سخنان گيرا، خصوصيات مرگ يا شهادت حسين عليهالسلام ، امام بزرگ خويش را بيان مىكنند»(22). آية اللّه العظمى گلپايگانى از مراجع معاصر نيز كه خود شاهد ممنوعيت برگزارى مراسم عاشورا از سوى رضا شاه و اهتمام مردم در برگزارى آن بوده درباره اهميت مراسم عاشورا در ترويج تشيع اظهار مىدارد: «در هر دهى، در هر شهرى، در هر مكانى، اين دين با اين مجالس ترويج مىشود. اگر روضه نباشد به اين عموميت نمىشود، چون اين عزادارى دين مردم شده و از دين مردم است و با گوشت و پوست و خون مردم ممزوج شده»(23). روايات پيامبر صلىاللهعليهوآله و امامان معصوم عليهمالسلام در باره ثواب گريه در عزاى امام حسين عليهالسلام كه از طريق علماى شيعه و سنى در كتب روايى و مقاتل به ويژه روضة الشهداء(24) كه از منابع اصلى مجالس عزادارى بود، نقل شده بود به مجالس عزادارى جنبه شرعى مىداد و در مردمى كه خواهان سعادت اخروى بودند انگيزه قوى ايجاد مىكرد كه با ميل و رغبت در اين مجالس شركت كنند؛ چنان كه جوزف مورخ فرانسوى در اين باره مىنويسد: «... زياده بر آنچه به تصور آيد عام و خاص اين فرقه را راسخ العقيده گردانده و همين نكات باريك سبب شده است كه از آغاز ترقىِ مذهب شيعه شنيده نشده است كه جمعى يا جماعتى از آنان ترك دين اسلام را گفته يا به ساير فرق اسلاميه بگروند»(25). به نظر ما اين به سبب اقتدار شيعيان بود كه در اثر همبستگى ناشى از حضور مستمر در مراسم مذهبى به دست آمده بود و اين حقيقتى است كه از نظر مستشرقان هم مخفى نمانده است(26). بدين سان مردم ايران كه به زودى دريافتند حيات سياسى، مذهبى و اجتماعى آنان مرهون مجالس سوگوارى براى ائمه طاهرين به ويژه امام حسين عليهالسلام است، چنان با آن مراسم خو گرفتند و در برگزارى آن همت به خرج دادند كه حدود دو قرن و نيم بعد كه نادر شاه كوشيد از برگزارى آن جلوگيرى كند موفقيتى به دست نياورد. مؤلّف عالم آراى نادرى در اين باره مىنويسد: «امّا به طور مخفى شيعيان و مواليان در تعزيهدارى اقدام داشتند و در اكثر بلاد جمعى از بوكاپيشگان به نهج سابق ماتمدارى و تعزيهدارى مىنمودند»(27). از عملكرد نادرشاه به خوبى برمىآيد كه مراسم عزادارى به ويژه در ماه محرم در تقويت و رشد مذهب تشيع نقش انكارناپذيرى داشته است و گر نه، همانطور كه قبلاً گفته شد، نادرشاه براى ممانعت از برگزارى آن اقدام نمىكرد. مردم ايران با حضور در اين مراسم با حقيقت و فلسفه تولى و تبرى آشنا مىشدند و علاوه بر آن، اصول، فروع و احكام مذهب خود را فرا مىگرفتند؛ از اينرو توده شيعيان به رغم بىسوادى مىتوانستند تا حدودى پاسخگوى نيازهاى مذهبى خود باشند. در واقع اين مجالس از يك سو محلى براى همبستگى و همدلى مردم و از سوى ديگر نوعى مدرسه همگانى بود كه به تبيين و تعليم مبانى تشيع مىپرداخت. امام خمينى قدسسره در اين باره مىنويسد: «مجالسى كه به نام روضه در بلاد شيعه به پا مىشود با همه نواقص كه دارد باز هر چه دستور دينى و اخلاقى است و هر چه انتشار فضائل و پخش مكارم اخلاق است در اثر همين مجالس است. دين خدا و قانونهاى آسمانى كه همان مذهب مقدس شيعه است كه پيروان على عليهالسلام و مطيعان اوالوالامرند در سايه اين مجالس مقدس كه اسمش عزادارى و رسمش نشر دين و احكام خداست تاكنون به پا بوده و پس از اين هم به پا خواهد بود».(28) سياحان اروپايى نيز كه اين مراسم را از نزديك مشاهده كرده و جزئيات آن را به دقت ثبت كردهاند به اين نكته اشاره نمودهاند كه به احتمال زياد وعاظ بخشى از سخنرانى خود را به بيان احكام، آيات قرآن و احاديث ائمه و تفسير آنها اختصاص مىدادند و ذكر وقايع عاشورا و خواندن مصيبت هم از ضروريات اين مجالس بود(29) به گونهاى كه مستمعان نه تنها با محتواى مذهبشان آشنا مىشدند، بلكه پيوندى عالمانه و آگاهانه و عاطفى با ائمه طاهرين برقرار مىنمودند كه اين خود در تقويت باور مذهبى آنها بسيار مؤثر بود.
متوليان مذهب تشيع از مراسم عاشورا كه در ايران سابقهاى ديرينه داشت و شيعه و سنى جداى از اختلافاتشان به آن تعلق خاطرى داشتند، براى تبيين و ترويج مذهب تشيع بهرهبردارى كردند و از آنجا كه ماهيّت اين مجالس بر مبناى شور و شعور استوار بود و با فطرت انسانها سازگار مىنمود، اين كار عظيم با كمترين تنش به صورت طبيعى انجام شد. بنابراين با توجّه به كاركرد مراسم عاشورا در استوارى مذهب تشيع كه از اركان جدايىناپذيراين مذهب گشته است، نمىتوان شكوه و عظمت تشيع را بدون آن تصور كرد. اصغر فروغى پی نوشتها : 1 ـ امير محمود خواند، تاريخ شاه اسماعيل و شاه طهماسب صفوى، با تصحيح و تحشيه محمّد على جرّاحى، نشر گستره، 1370ش، ص 66-65؛ حسن بيك روملو، احسن التواريخ، تصحيح عبد الحسين نوايى، تهران، بابك، 1357ش، ص 86؛ ابوبكر طهرانى، ديار بكريه، به كوشش نجاتى لوغان ـ فاروق سومر، تهران، طهورى، 1356ش؛ عبدى بيك شيرازى، تكملة الاخبار، تصحيح عبدالحسين نوائى، نشر تهران، 1369ش، ص 41-40؛ قاضى احمد غفارى، تاريخ جهانآرا، به كوشش سيد ابوالقاسم مرعشى، تهران، انتشارات كتابفروشى حافظ، 1343ش، ص 266؛ سفرنامههاى ونيزيان در ايران، ترجمه منوچهر اميرى، انتشارات خوارزمى، 1349ش، ص 310. 2 ـ بنگريد به: عبدالحسين زرين كوب، دنباله جستجو در تصوف ايران، تهران، انتشارات اميركبير، 1366ش، ص 224. 3 ـ محمّد يوسف واله اصفهانى، خلد برين، به كوشش مير هاشم محدّث، تهران، بنياد موقوفات افشار، 1372ش، ص 197-196 و نيز ص 122، 171، 201-199؛ تاريخ عالم آراى صفوى، به كوشش يداللّه شكرى، انتشارات اطلاعات، 1363ش، ص 124-123. 4 ـ محمّد يوسف واله اصفهانى، خلد برين، ص 200 و 123. 5 ـ بنگريد به: مؤلّف نامعلوم، عالم آراى شاه اسماعيل، به كوشش اصغر منتظر صاحب، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1349ش، ص 399-398. 6 ـ محمّد مترجم اسپناقچى، تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام، ص 321-320. 7 ـ رضا قليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصرى، خيام، 1339ش، ج 8 ، ص 171. 8 ـ عبد الحسين نوايى، شاه طهماسب صفوى، مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1350ش، ص 229-228. 9 ـ على شريعتى، تشيع علوى و تشيع صفوى، كتابخانه دانشجويى و دانشگاه ادبيات و علوم انسانى، 1352ش، ص 159. 10 ـ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينيه يا روليسيون كبير، چاپ زهره، بىتا، ص 45-44. 11 ـ همان، ص 50. 12 ـ گاسپار دروويل، سفر در ايران، ترجمه منوچهر اعتماد مقدم، چاپ سوم: انتشارات شباويز، 1367ش، ص 139-138. 13 ـ رضا قليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصرى، ج 8 ، ص 169. 14 ـ محمّد مترجم اسپناقچى، تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام، ص 600-599، به نقل از: يوسف جمالى، زندگانى شاه اسماعيل اول، ص 242-241. 15 ـ پترجى چلكووسكى، تعزيه نيايش و نمايش در ايران، ترجمه داوود حاتمى، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1367ش، ص 166-165؛ پيترو دلاواله، سفرنامه، ترجمه شجاع الدين شفا، نشر علمى و فرهنگى، 1370ش، ص 123-122؛ ساموئل گرين، ايران و ايرانيان، به اهتمام رحيم رضازاده ملك، تهران، چاپ آفتاب، 1363ش، ص 435-434. 16 ـ بنگريد به: رضاقليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصرى، ج 8، ص 407-406؛ اسكندر بيك منشى، عالم آراى عباسى، تصحيح محمّد اسماعيل رضوانى، دنياى كتاب، 1377ش، ج 2، ص 1367 و 1407-1406. 17 ـ قاضى نور اللّه شوشترى، مجالس المؤمنين، انتشارات كتابفروشى اسلاميه، 1365ش، ج 2، ص 153-152. 18 ـ محمّد كاظم مروى (وزير مرو)، عالم آراى نادرى، با تصحيح و مقدمه محمّد امين رياحى، اتشارات علمى، 1358ش، ج 3، ص 982. شوراى دشت مغان در سال 1148ق به امر نادرشاه تشكيل شد و سلطنت ايران از صفويه به نادرشاه افشار انتقال يافت. 19 ـ ساموئل گرين، ايران و ايرانيان، ص 433. 20 ـ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينيه يا روليسيون كبير، ص 45. 21 ـ همان، ص 53. 22 ـ بنگريد به: دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ، سفرنامه، ترجمه غلامرضا سميعى، تهران، نشر نو، 1363ش، ص 309-308. 23 ـ على ربانى خلخالى، عزادارى از ديدگاه مرجعيت شيعه، تهران، چاپ بهرام، محرم 1411ق، ص 14-13. 24 ـ ملا حسين واعظ كاشفى، روضة الشهداء، با تصحيح و حواشى آية اللّه ابو الحسن شعرانى، انتشارات كتابفروشى اسلاميه، 1371ش، ص 13-12. 25 ـ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينية يا روليسيون كبير، ص 57-56. 26 ـ ساموئل گرين، ايران و ايرانيان، ص 433؛ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينية يا روليسيون كبير، ص 45-44. 27 ـ محمّد كاظم مروى، عالم آراى نادرى، ج 3، ص 982؛ جونس هنوى، زندگى نادرشاه، ترجمه اسماعيل دولتشاهى، چاپ دوم: انتشارات علمى و فرهنگى، 1365ش، ص 157-156. 28 ـ امام خمينى، كشف الاسرار، انتشارات دين و دانش، بىتا، ص 174-173. 29 ـ فيگوئرا، سفرنامه، ص 310-309. منبع : فصلنامه مشکوه شماره 81 |
طبقه بندی: مقاله های امام حسین (ع)،
|
امام حسين(ع) هميشه در پي فرصت بود تا مسلمانان به ويژه عالمان و آگاهان را برانگيخته، بيدار كند و آنان را نسبت به فرمانروايي «يزيد» هشدار دهد.
سليمبنقيس ميگويد، يك سال قبل از مرگ معاويه، حسينبنعلي(ع) با عبداللهابن عبّاس و عبداللهبن جعفر به حج رفتند، امام حسين(ع) مردان و زنان و ياران بنيهاشم و آن عده از انصار را كه او و خاندانش را ميشناختند جمع كرد. سپس چند نفر را فرستاد و فرمود: همة كساني را كه امسال از اصحاب پيامبر(ص) معروف به صلاح و عبادتاند به حج آمدهاند، نزد من جمع كنيد. در پي اين دعوت بيش از هفتصد نفر ـ كه بيشتر آنان از تابعين و حدود دويسـت نفـر از اصحـاب پيامبر(ص) بودند ـ در «منا» در خيمة آن حضرت گرد آمدند. امام در ميان آنان براي ايراد خطبه برخاست و پس از حمد و ثناي الهي فرمود: اما بعد، اين شخص طغيانگر (معاويه) دربارة ما و شيعيان ما اعمالي را روا داشت كه ديديد و فهميديد و شاهد بوديد. ميخواهم مطلبي را از شما بپرسم، اگر راست گفتم مرا تصديق كنيد و اگر دروغ گفتم مرا تكذيب كنيد. [و بيتفاوت نمانيد.] شمار را سوگند ميدهم به حقّ خدا بر شما و حقّ رسول خدا(ص) و خويشاوندي من كه با پيامبر شما دارم، چون از اينجا (به ديار خود) رفتيد، اين گفتار مرا عنوان كنيد و همة شما در ديار خود از قبايلتان ـ آنان را كه به آنها اطمينان داريد ـ دعوت كنيد.1 آنگاه حضرت(ع) ضمن اين گفتار، هيچ آية قرآني را كه خداوند در شأن آنان نازل كرده بود نگذاشت مگر اينكه آن را خواند و تفسير فرمود و نيز هر چه رسول خدا(ص) دربارة پدر و برادر و مادر خود و خاندانش فرموده بود نقل كرد، و در همة آنها اصحاب پيامبر (ص) ميگفتند: آري، به خدا اين سخنان را شنيديم و شهادت ميدهيم. و تابعين ميگفتند: به خدا سوگند اين سخنان را كساني از صحابه كه آنها را به راستگويي و امانت ميشناسيم براي ما نقل كردند. حضرت(ع) فرمود: شما را به خدا قسم ميدهم كه اين سخنان را براي هر كس كه به او و دينش اطمينان داريد، نقل كنيد. سليم ميگويد: از جمله سخنان امام حسين(ع) كه دربارة آن، آنان را سوگند داد و يادآور شد، اين بود كه فرمود: شما را به خدا سوگند ميدهم آيا ميدانيد كه عليبنابيطالب(ع) برادر رسول خدا(ص) بود، هنگامي كه پيامبر(ص) بين اصحابش برادري پديد آورد، بين او و خودش برادري برقرار كرد و فرمود: تو برادر مؤمن مني و من برادر تو هستم در دنيا و آخرت؟! گفتند: آري به خدا. آنگاه فرمود: شما را به خدا سوگند ميدهم، آيا ميدانيد كه رسول خدا(ص) محل مسجد و منازل خود را خريد و ساختمان كرد، سپس در آنجا ده اتاق ساخت، نه اتاق براي خودش و يك اتاق كه در وسط واقع شده بود براي پدرم، سپس درهايي كه به مسجد راه داشت جز درب اتاق پدرم همه را بست. پس در اين باره عدهاي به سخن آمدند و پيامبر(ص) فرمود: من از طرف خودم درب منازل شما را بسته و درب منزل علي(ع) را باز نگذاشتم، بلكه خداوند مرا به بستن درهاي منازل شما و گشودن درب منزل علي(ع) فرمان داد، بعد پيامبر(ص) همه مردم بجز علي(ع) را از خوابيدن در مسجد نهي فرمود، در مسجد و منزل او و در منزل رسول خدا(ص) جنابت رخ ميداد از اين رو در همانجا براي پيامبر(ص) و علي(ع) فرزنداني متولد شدند؟! گفتند: آري به خدا. و فرمود: آيا ميدانيد كه عمربنخطاب علاقه داشت تا روزنهاي به اندازه چشمش از منزل خود به مسجد باز كند ولي پيامبر(ص) اجازه نداد، سپس سخن راند و فرمود: خداوند به من فرمان داده تا مسجدي پاك بسازم كه جز من و برادرم و فرزندانش در آن سكونت نكنند؟! گفتند: آري به خدا. فرمود: شما را به خدا سوگند ميدهم آيا ميدانيد كه رسول خدا(ص) روز غدير خم علي(ع) را به ولايت نصب كرد و فرمود: بايد حاضران به غايبان برسانند؟ گفتند: آري به خدا. فرمود: شما را به خدا سوگند ميدهم آيا ميدانيد رسول خدا(ص) در جنگ تبوك به علي(ع) فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسايي و تو پس از من زمامدار هر مؤمني؟ گفتند: آري به خدا. و فرمود: شما را به خدا سوگند، آيا ميدانيد كه رسول خدا(ص) هنگامي كه نصاراي نجران را براي مباهله فراخواند جز علي(ع) و همسرش (فاطمه(س)) و دو فرزند او (حسن و حسين(ع)) را نياورد. گفتند: آري به خدا. فرمود: شما را به خدا قسم ميدهم، آيا ميدانيد پيامبر(ص) در روز خيبر پرچم را به دست علي(ع) داد و فرمود: پرچم را به دست كسي ميدهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او نيز خدا و رسولش را دوست دارد، آنكه پيدرپي (بر دشمن) يورش ميبرد و فرار نميكند و خداوند خيبر را به دست وي فتح كند؟ گفتند: آري به خدا. فرمود: آيا ميدانيد كه پيامبر(ص) او را براي ابلاغ آيات برائت فرستاد و فرمود: از سوي من كسي (پيام را) نميرساند مگر خودم يا كسي كه از من باشد؟ گفتند: آري به خدا. فرمود: آيا ميدانيد كه رسول خدا(ص) بين او و جعفر و زيد داوري كرده فرمود: اي علي، تو از مني و من از توام پس از من پيشواي هر مؤمني. گفتند: آري به خدا. فرمود: آيا ميدانيد كه او هر روز با رسول خدا(ص) خلوتي داشت و هر شب بر منزل پيامبر(ص) داخل ميشد هرگاه ميپرسيد، پيامبر پاسخش ميگفت و هرگاه سكوت ميكرد، پيامبر(ص) خود آغاز سخن ميكرد؟ گفتند: آري به خدا. فرمود: آيا ميدانيد رسول خدا(ص) او را بر جعفر و حمزه برتري داد، آن هنگام كه به فاطمه(س) فرمود: تو را به بهترين خاندانم ـ كه اسلامش از همه پيشتر، و بردباريش از همه بزرگتر و دانشش از همه بيشتر است ـ تزويج كردم؟ گفتند: آري به خدا. فرمود: آيا ميدانيد كه رسول خدا(ص) فرمود: من سرور همة فرزندان آدمم، و برادرم (ع) سرور همه عرب، فاطمه(س) سرور همه زنان اهل بهشت و دو فرزندم حسن و حسين(ع) دو سروران جوانان بهشتند؟ گفتند: آري به خدا. فرمود: آيا ميدانيد كه رسول خدا(ص) به علي(ع) دستور داد تا او را غسل دهد و خبر داد كه جبرئيل در غسل به او كمك خواهد كرد. گفتند: آري به خدا. فرمود: آيا ميدانيد كه رسول خدا(ص) در آخرين لحظات خطبهاي كه براي مردم خواند فرمود: من در ميان شما دو چيز گرانبها ميگذارم: كتاب خدا و عترتم، دامن آن دو را بگيريد تا هرگز گمراه نشويد. گفتند: آري به خدا. امام حسين(ع) هيچ مطلبي را كه خدا در قرآن در شأن عليبنابيطالب و خاندانش نازل كرد يا بر زبان پيامبرش جاري ساخته بود ـ نگذاشت مگر كه آنان را پيرامون آن قسم داد و صحابه پيامبر(ص) ميگفتند: آري به خدا شنيديم و تابعين ميگفتند: اين سخنان را كسي كه به او اطمينان داريم فلاني و فلاني براي ما نقل كرده است. سپس امام حسين(ع) آنان را قسم داد كه آيا شنيدهاند پيامبر(ص) فرموده: كسي كه گمان دارد مرا دوست دارد و علي(ع) را دشمن، دروغ ميگويد. مرا دوست ندارد كسي كه علي را دشمن دارد. شخصي از پيامبر پرسيد: چطور؟ فرمود: زيرا علي(ع) از من است و من از اويم، هر كه او را دوست دارد مرا دوست داشته و هر كه مرا دوست دارد خدا را دوست داشته است. هر كه علي(ع) را دشمن دارد مرا دشمن دارد و هر كه مرا دشمن دارد خدا را دشمن داشته است؟ گفتند: آري به خدا، شنيديم. سخن امام حسين(ع) در امر به معروف و نهي از منكر اي مردم از آنچه خدا به آن اولياي خود را پند داده پند گيريد، مانند بدگويي او از دانشمندان يهود آنجا كه ميفرمايد: «چرا دانشمندان الهي، آنان را از گفتار گناهشان باز نميدارند؟» و ميفرمايد: «از ميان بنياسرائيل آنان كه كفر ورزيدند لعن شدند» تا ميفرمايد: «چه بد بود آنچه ميكردند.» و بدين سان خداوند آنان را نكوهش كرد، چون آنان از ستمگر ميان خود كارهاي زشت و فساد ميديدند و نهيشان نميكردند به طمع آنچه از آنها به ايشان ميرسيد و از بيم آنچه از آن ميترسيدند، با اينكه خدا ميفرمايد: از مردم نترسيد و از من بترسيد.1 و ميفرمايد: مردان و زنان با ايمان دوستان يكديگرند، به كارهاي پسنديده وا ميدارند و از كارهاي ناپسند باز ميدارند.2 خدا از امر به معروف و نهي از منكر به عنوان تكليف واجبي از خود، آغاز كرده است، زيرا ميدانسته كه اگر اين فرضيه ادا شود و برپا گردد، همة فرايض ـ از آسان و دشوارـ برپا شوند، چه امر به معروف و نهي از منكر دعوت به اسلام است همراه ردّ مظالم و مخالفت با ظالم و تقسيم بيتالمال و غنايم، و گرفتن زكات از جاي خود و صرف آن در مورد بسزاي خود. سپس شما اي گروه نيرومند! دستهاي هستيد كه به دانش و نيكي و خيرخواهي معروفيد، و به وسيلة خدا در دل مردم مهابتي داريد كه شرافتمند از حساب ميبرد و ناتوان شما را گرامي ميدارد و آنان كه هم درجه شمايند و بر آنها حق نعمتي نداريد، شما را بر خود پيش ميدارند، شما واسطة حوايجي هستيد كه از خواستارانشان دريغ ميدارند و به هيبت پادشاهان و ارجمندي بزرگان در ميان راه، گام برميداريد. آيا همه اينها از آن رو نيست كه به شما اميدوارند كه به حقّ خدا قيام كنيد؟ اگر چه از بيشتر حقوق خداوندي كوتاهي كردهايد از اين رو حق امامان را سبك شمرده، حقوق ضعيفان را تباه ساختهايد و به پندار خود حقّ خود را گرفتهايد. شما در اين راه نه مالي خرج كرديد و نه جاني را براي خدا كه آن را آفريده به مخاطره انداختيد و نه براي رضاي خدا با عشيرهاي درافتاديد، آيا شما به درگاه خدا بهشت و همنشيني پيامبران و امان از عذاب او را آرزو داريد؟ اي آرزومندان به درگاه خدا! من ميترسم كيفري از كيفرهاي او بر شما فرود آيد، زيرا شما از كرامت خدا به منزلتي دست يافتهايد كه بدان بر ديگري برتري داريد و كسي را كه به وسيلة خدا (بر شما) شناسانده ميشود گرامي نميداريد با اينكه خود به خاطر خدا در ميان مردم احترام داريد، شما ميبينيد كه پيمانهاي خدا شكسته شده و نگران نميشويد با اينكه براي يك نقض پيمان پدران خود به هراس ميافتيد. ميبينيد كه پيمان رسول خدا(ص) خوار و ناچيز شده و كورها و لالها و از كار افتادهها در شهرها رها شدهاند و رحم نميكنيد، و در خور مسئوليت خود كار نميكنيد و به كساني كه در آن راه تلاش ميكنند وقعي نمينهيد و خود به چاپلوسي و سازش با ظالمان آسودهايد. همه اينها همان جلوگيري و بازداشتن دستهجمعي است كه خداوند را بدان فرمان داده و شما از آن غافليد. مصيبت بر شما از همة مردم بزرگتر است، زيرا در حفظ منزلت علما مغلوب شديد، كاش (در حفظ آن) تلاش ميكرديد. اين براي آن است كه زمام امور و گذرگاه احكام (يعني پستهاي كليدي) به دست عالمان به خداست كه بر حلال و حرام خدا اميناند و از شما اين منزلت را ربودند و آن از شما ربوده نشد مگر به واسطة تفرّق شما از حقّ و اختلاف شما در سنت پيامبر(ص) با اينكه دليل روشن بر آن داشتيد. و اگر بر آزارها شكيبا بوديد و در راه خدا هزينهها (و تعهدها) را تحمل ميكرديد، زمام امور خدا بر شما در ميآمد و از جانب شما به جريان ميافتاد و به شما برميگشت، ولي شما ظالمان را در جاي خود نشانديد و امور خدا را به آنان سپرديد تا به شبهه كار كنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگي دنيا كه از شما جدا خواهد شد [آنان را بر اين منزلت چيره كرده] بدينسان ضعيفان را به دست آنان سپرديد كه برخي را برده و مقهور خود ساخته و برخي را ناتوان و مغلوب زندگي روزمره كردند، در امور مملكت به رأي خود تصرف ميكنند و با هوسراني خويش ننگ و خواري پديد ميآورند به سبب پيروي از اشرار و گستاخي بر خداي جبار! در هر شهري خطيبي سخنور بر منبر دارند كه به سود آنان سخن ميگويد، سرتاسر كشور اسلامي بيپناه مانده و دستشان در همه جاي آن باز است و مردم بردگان آنهايند كه هيچ دست برخورد كنندهاي را از خود نرانند. آنها كه برخي زورگو معاندند و برخي بر ناتوان سلطهگر و تندخويند، فرمانرواياني كه نه خدا شناسند و نه معاد. شگفتا! و چرا در شگفت نباشم كه ديار اسلامي در اختيار فريبكاري نابكار و ماليات بگيري ستمگر و فرمانرواي بيرحم بر مؤمنان است، پس خدا در آنچه ما كشمكش داريم حاكم است و در آنچه اختلاف داريم داوري ميكند. خدايا! تو ميداني كه آنچه از ما سرزد، براي رقابت در فرمانروايي و نيز دسترسي به مال بيارزش دنيا نبود، بلكه از آن روست كه نشانههاي آيين تو را بنمايانيم و سروسامان بخشي را در سرزمينهايت آشكار سازيم تا بندگان ستمديدة تو آسوده گردند و به فرايض و سنن و احكام تو عمل كنند. و شما (اي مردم!) اگر ما را (در اين راه مقدس) ياري نرسانيد و در خدمت ما نباشيد، ستمگران (بيش از پيش) بر شما نيرو گيرند و در خاموش كردن نور پيامبر شما بكوشند. خدا ما را بس است و بر او توكل داريم و به سوي او بازميگرديم و سرانجام به سوي اوست. پينوشتها: ٭ برگرفته از فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)،صص222ـ303. 1. سورة مائده (5)، آية 44. 2. سورة توبه (9)، آية 71. ماهنامه موعود شماره 61 |
طبقه بندی: مقاله های امام حسین (ع)،
سيد مهدي بحرالعلوم (رحمةالله عليه) در حين مطالعه به روايتي بااين مضمون برخود كرد كه اگر شخصي پنجاه سال معصيت خدا را كرده باشد و مرتكب گناهان بسياري گرديده باشد اما.....اما... اززشتي كردار و اعمال و رفتارگذشته خود به درگاه الهي پناه آورده و اظهار ندامت و پشيماني كند و يك مرتبه ،تنها يك مرتبه ،با خلوص نيت و با تمامي وجود عرضه بدارد السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين(ع) خداي منّـان به بركـت و طهـارت و مـودّت حـضرت سيدالشهداء عليـه السـّلام توبه او را مي پذيرد و غفران و رحمت واسعه الهي شامل او ميگردد و سعادت دنيا و آخرت او تضمين ميگردد به شرط آنكه حق النـّاسي بر گردن او نباشد ولي قبول و هضم و پذيرش اين مطلب بر او بسيار دشوار و ثقيل بود تا اينكه دستي بر روي شانه خود ديد كه از وي سبب تفكر و تعجب او را جويا شد واونيز شرح ماجرا را بيان نمود مرد غريبه فرمود : سيد مهدي بگذار جهت روشن شدن اين مطلب داستاني را بازگو كنم روزي پادشاهي با تمامي خَدَم و حَشـَم خود جهت شكار به جنگلي رفت در حين شكارآهو بچه اي نظراو را جلب كرد و پادشاه از پي شكار و صيد آن روان گرديد و كار به جائي رسيد كه ناگهان دريافت كه از تمام همرهان به جا مانده و از طرفي با فرا رسيدن شب و نا آشنا بودن به منطقه راه را نيز گم كرده است خسته و نا اميد و بي هدف به راه خويش ادامه داد تا اينكه به كلبه چوبي محقري برخورد نمود دَق الباب نمود و از ترس دشمنان خود را پيك دربار كه راه را گم كرده معرفي نمود و اجازه ورود و بيتوته كردن آن شب را از صاحبخانه درخواست نمود صاحبخانه كه فردي بسيار فقير و تهيدست بود با روئي گشاده از او استقبال نمود و تمام هستي خود را كه يك راس گوسفند شيرده بود و بواسطه آن ارتزاق ميكردند قرباني كرد و پذيرائي مفصلي از او به عمل آورد و صبح زود ازبقاياي شير روز قبل همان گوسفند از او پذيرائي نمود و راه بازگشت و قصر پادشاه را به او نيز نشان داد پادشاه به محض بازگشت به قصر خود تمامي وزرا و سران كشوري و لشكري خود را فراخواند و براي آنان ماجراي شب گذشته را شرح داد و از آنان مشورت خواست كه چگونه ميتواند و چه كاري انجام بدهد تا لطف و مرحمت شب گذشته آن مرد را جبران كند يكي گفت پاداش او بيست سكه طلاست ديگري گفت : جزاي او يك باب منزل مسكوني مجلل است وزيري گفت : تا آخر عمر او بيمه دربار سلطان باشد اميري گفت : سزايش هزار گوسفند است پادشاه پس از استماع همه نظرات ، رو به آنان كرده و عرضه داشت شما خيلي بي معرفت و بي انصاف هستيد آن مرد تمام هستيش يگ گوسفند بود و آن را هم در راه پذيرائي از من فدا كرد حال اگر من تمام هستي خود را به او ببخشم تازه با او برابر ميشوم حال سيد مهدي به خاطر داشته باش جـَدّ غريبف ما حسين(ع) روز عاشورا تمام هستي خود را در راه خدا قرباني و فدا نمود حتي آمد درون خيمه و طفل شش ماهه خود را نيز در محضر خدا و براي خدا قرباني نمود حال با تمام اين تفاسير اگر خداي متعال تمام هستي خود را فداي حسين(ع)كند و به پاي او بريزد تازه با حسين(ع) به قول معروف ير به ير ميشود حال اگرخدا همچين بنده گنهكاري رابه خاطر حسين (ع) ببخشد كار محال و دور از انتظاري انجام داده است؟
طبقه بندی: مقاله های امام حسین (ع)،
به نام خداوند بخشنده مهربان.از حسين فرزند علي بهبني هاشم، اما بعد:بدانيد كه هر كس به من پيوست، به شهادت خواهد رسيد و كسي كه به مخالفت از پيروي من كرد، به پيروزي و سعادت نخواهد رسيد. هنگامي كه امام حسين (ع) تصميم گرفت از مكه به سمت كوفه حركت كند، براي بني هاشم كه در مدينه بودند چنين نامهاي نوشت : بسماللهالرحمنالرحيم منالحسين بن عليالي بني هاشم، اما بعد،فانه مالحق بيمنكم استشهد و من تخلف عني لم يبلغ الفتح والسلام ... به نام خداوند بخشنده مهربان.از حسين فرزند علي بهبني هاشم، اما بعد: بدانيد كه هر كس به من پيوست، به شهادت خواهد رسيد و كسي كه به مخالفت از پيروي من كرد، به پيروزي و سعادت نخواهد رسيد.(بصائرالدرجات، ص -۴۸۱دلايل الامامه طبري ، ص ( ۷۷ امام همچنين به "ام سلمه " همسر پيامبر اعظم (ص) كه به بدرقه وي آمده بود، فرمود:اي مادر!اگر امروز نروم فردا ميروم و اگر فردا نروم روز بعدش مي روم، من آن روز و ساعت و مكاني را كه در آن كشته ميشوم ميدانم و جاي دفن خود ميشناسم و اگر بخواهي محل شهادت خود را به تو نشان خواهم.(خرائج راوندي، ص ( ۲۶ اين مقدمات نشان ميدهد كه امام براي رفتن نه تنها قصد جدي داشت و آن را يك تكليف ميدانست بلكه براي رفتن خود به سمت كوفه و كربلا برنامه ريزي كرده بود. از جمله كساني كه امام حسين (ع) هنگام عزيمت از مكه به سمت كوفه با وي گفت و گو كرد، "ابن عباس" است. در روز هشتم ذي الحجه يا قبل از آن بود كه ابن عباس به امام گفت :اي پسر عمو! بگو بدانم تصميم تو چيست ؟ امام حسين (ع) در پاسخ فرمودند: من به خواست خدا امروز يا فردا عازم حركت به سوي عراق هستم .( تاريخ طبري ، ص ( ۲۷۳ در همان منبع ذكر شده است كه وقتي ابن عباس از امام خواست كه به سوي كوفه نرود، امام حسين در پاسخ فرمود: ابن عباس ! اينها نامههاي بسياري است كه اهل كوفه نوشتهاند و مرا دعوت كردهاند ، ناگزير بايد دعوت آنها را بپذيرم . " عبداللهبن جعفر طيار" همسرحضرت زينب (س) نيز از جمله بدرقهكنندگان امام حسين (ع) بود. همان گونه كه پيشتر ذكر شد، امام حسين (ع) قبل از ترك مكه خطبهاي را خواند. آن خطبه مشهور به "خط الموت" است كه در چند محور عمده " نزديكي مرگ به انسان ، اشتياق امام به مرگ به مثابه علاقه يعقوب به يوسف ، نداشتن راه فرار آدمي از مرگ ، رضاي خداوند، پاداش صابران ، نزديكي مومن به رسول الله(ص)، اعلام آمادهباش به كاروانيان و بهكاربردن لفظ "جانباز و ايثارگر" ، توسط امام حسين (ع) بيان شد.
به دليل گسترده بودن اين اتفاقات، تنها به ذكر نام اين منازل و برخي رويدادهاي مهم مربوط به آن كه حكايت از صبر و بردباري و نيز علم و آگاهي امام به خصوص به رويكرد مردم كوفه دارد، اشارهاي مختصر خواهد شد. "تنعيم " ( محلي كه امروزه در داخل شهر مكه است و مسجدي در آن بنا شده كه اين محل يكي از ميقاتهايي است كه حاجيان ميتوانند در آن محرم شوند)، "صفاح "، " ذات عرق"، " خزيمه"، " زرود" ( در اين محل يكي از نزديكترين ياران امام و از شهداي والامقام كربلا بهنام زهير بن قين با دعوت مستقيم خود امام به وي پيوست )، " ثعلبه" ، " شقوق " ، " زباله" ، " بطن العقبه" ، " شراف "، " بيضاه"، " رهيمه "، " قادسيه "، " عذيبالهجانات"، " مقاتل" و در نهايت چند روستاي نزديك به كربلا منازلي بودند كه امام در آن جا منزل ميكرد و حتي خطبه ايي را نيز ميخواند. پس از اين منازل كاروان امام در نهايت به سرزميني به نام نينوا و يا كربلا ميرسد كه در اين مكان واقعه عاشورا به وقوع پيوست. امام بارها در اين منازل و خطاب به بسياري از ياران و مردم روستايي و نيز شيعيان خود در بيوفايي دنيا و نيز برخي عادات و رفتار مردم كوفه سخن ميگفت. امام در منزل گاه "صفاح " (چند فرسخي مكه) با "فرزدق " شاعر معروف و آگاه كه از كوفه ميآمد، ملاقات كرد و به او فرمود: در مورد من از كوفه چه خبر؟ و فرزدق پاسخ داد: قلوبهم معك والسيوف مع بني اميه و القضاء ينزل من السماء( دلهاي آنان با تو است! ولي شمشيرهايشان با بني اميه ، و قضا و تقدير از طرف خدا است). اما پس از اين در كوفه اتفاقاتي افتاد كه شرح اين اتفاقات به امام نيز گزارش ميشد. در منزلگاه "زباله" عبدالله بن سليمان به حضور امام رسيد و عرض كرد : روز گذشته شخصي در بين راه به ما رسيد و از جاده منحرف شد، من از او پرسيدم، از كوفه برايم بگويد. اگر اجازه ميفرماييد آشكارا بگويم و اگر نه پنهان و محرمانه بگويم. امام فرمود: من چيزي را از اصحاب خود پنهان نمي كنم ، آشكار بگو. عبدالله به امام عرض كرد: در كوفه مسلم و هاني را كشتند و پيكر پاك آن دو را در كوچه و بازار كوفه ميكشاندند. امام فرمود: انالله وانا اليه راجعون. و اين آيه را چند بار تكرا كرد. در منزلگاه "شقوق" شخصي كه از طرف كوفه ميآمد، به امام گفت : مردم در كوفه عليه شما اجتماع كرده اند. امام فرمود:امور در دست خداست ، هرچه خدا خواست همان ميشود و پرودگار ما هر روز داراي شان و ويژگي خاصي است. آنگاه اين اشعار خواند: فان تكن الدنيا تعد نفيسه فدار ثواب الله اعلي و انبل و ان تكن الارزاق قسما مقدرا فقله حرص المرء في الكسب اجمل و ان تكن الابدان للموت انشات فقتل امري بالسيف في اللهافضل "اگر دنيا هر چند خانه خالي به شمار آيد ولي خانه پاداش خدا ( آخرت) بالاتراست و اگر رزق و روزي ها، بر اساس مقدرات الهي تقسيم شود، پس حرص كم مرد براي كسب آن نيكو تر است و اگر بدنها براي مرگ ايجاد شده ، پس كشته شدن با شمشير در راه خدا بهتر است. اخبار شيعيان |
طبقه بندی: مقاله های امام حسین (ع)،





تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت حضرت علی (علیهالسلام) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی كه هجرت روی داده بود گرفتند.(1) علت نامگذاری این ماه آن بود كه در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام میدانستند.
در قوس صعود نیز معصومين(ع) تنها مجرای جریان عبودیت و بندگی خدای متعال هستند. تنها راه بندگی و عبودیّت خداوند، تولی و تسلیم در مقابل ولایت ایشان است. با تولی به این انوار مقدس است که خداوند پرستیده میشود و این نیز به نوبۀ خود اراده و مشیت الهی است. لذا در روایات داریم که: «بِنا عُبِدَ اللهُ و بِنا عُرِفَ اللهُ»
مسيو ماربين آلمانى: «مواد روحانى كه امروزه مروج در ميان مسلمانان است هيچ يك مانند تعزيهدارى حسين عليهالسلام حس پلتيكى در مسلمانان پيدا نتواند نمود و هرگاه يكى، دو قرن در مسلمانان به اين قسم تعزيهدارى شيوع و كسب عموميت كند حيات سياسى تازه در مسلمانان پيدا خواهد شد»(10).
به نام خداوند بخشنده مهربان.از حسين فرزند علي بهبني هاشم، اما بعد: